تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
و صفات حق ذاتى ، و در آن صفات او را حاجت به ديگرى نه . و آنچه حق راست از صفات بر وجه كمال است و پايدار ؛ و غير را بر سبيل عكس و ظلال مستعار ؛ بل چون سرابى است كه وجود او موهوم است ، و در حقيقت معدوم است ، لاجرم تشبيه متصوّر نشود . و اگر قائل به حقيقت واحده شوى در مقام جمعش به « الهيّت » و در مقام تفصيلش « به مالوهيّت » ، پرهيز كن از تنزيه فقط بلكه از تنزيه در مقام تنزيه غافل مشو و از تشبيه در مقام تشبيه ذاهل مباش . بيت :
معرّاست ذاتش ز تنزيه تو * مبرّا صفاتش ز تشبيه تو يكى زين دو منصب مكن اختيار * ولى داد هريك بده مر دوار ز تنزيه و تشبيه اگر آگهى * خبردار حقّى و مرد رهى
فما أنت هو بل أنت هو و تراه فى * عين الأمور مسرّحا و مقيّدا
يعنى تو او نيستى بدان اعتبار كه غيرى ، از آنكه مقيّدى و ممكن و محتاج ؛ بلكه تو اوئى از آنكه در حقيقت هويّت ظاهرهء اوئى به صفتى از صفات در مرتبه‌اى از مراتب وجودش . پس ذات و وجود و صفات تو همه به دو راجع است . لاجرم حق را مىبينى كه مبقى وجود است بر حال اطلاقش در عين مقيدات ، و مقيد وجود است در مراتب ظهورش . حاصل آنكه تا هستى تو در ميان است ازو بر كنارى ، و چون محو او گشتى عين يارى . بيت :
تنا پاى اين ره ندارى چه پوئى * دلا جاى اين شه ندارى چه جوئى تو جانى و انگاشتستى كه شخصى * تو آبى و پنداشتستى سبوئى يقين دان كه او تو نباشد و ليكن * چو تو در ميانه نباشى تو اوئى
قال تعالى :
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
فنزه ،
وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ
فشبّه . قال تعالى :
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
فشبّه و ثنّى
وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ
فنزّه و أفرد . در قواعد عربيّت كاف گاهى زائد مىآيد و گاهى غير زائد ، پس در قول حق سبحانه و تعالى كه مىفرمايد :
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
الآية اگر كاف زائد باشد معنى آن است كه حضرت حق را سبحانه و تعالى مماثل نيست ؛ و اين « تنزيه » است .