مىكنند از نقايصى كه به ايشان لاحق است ؛ و لكن تسبيح و تنزيه ايشان را فهم نمىكنند مگر كسى كه باطن او منور باشد اولا به انوار ايمان ، و ثانيا به لوامع ايقان و ثالثا به سواطع عيان ، بعد از آن به طريق وجدان دريابد كه نفس و روح او سارى است در عين هر مرتبهاى و در حقيقت هر موجودى . و وجدان اين معنى او را حالى باشد نه علمى و شهودى فقط ، چون سريان حق درين مذكور . پس ادراك تواند كرد تسبيحات موجودات را بدين نور و هم تواند شنيد ، چنان كه عبد اللّه بن مسعود رضى اللّه عنه مىگويد : تسبيح طعام را در حالت خوردنش مىشنيديم ( مىشنودم - خ ) .
و حضرت امير المؤمنين كرم اللّه وجهه مىگويد با رسول عليه السلام به بعضى نواحى مكه بيرون آمديم هيچ شجرى و حجرى پيش نيامد كه السلام عليك يا رسول اللّه نگفته باشد . و امثال اين در احاديث صحيحه بسيارست .
و شيخ نيز قدّس اللّه سرّه در فتوحات تصريحات دارد كه صريح تسبيحات اشجار و احجار از لسان نطق ايشان به آذان خود شنيديم . و تسبيح ايشان نه به زبان حال بود چنان كه بعضى كه نظر كشف ندارند بدين قائلاند .
اما قول شيخ كه مىگويد « لأنا لا نحيط بما فى العالم من الصور » ، تعليل است از زبان محجوبين و مكاشفين نيز از آنكه مكاشف قادر نيست بر همه تفاصيل وجود ؛ و تسبيح هريك را على التعيين نمىداند مگر آنچه حق خواسته باشد كما قال تعالى :
وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ
.
فالكلّ ألسنة الحقّ ناطقة بالثناء عليه ( بالثناء على الحق - خ ) و لذلك قال
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
أى إليه يرجع عواقب الثناء ، فهو المثنى و المثنى عليه .
چون اسناد ثنا و حمد به صور عالم كرد و بيان اين معنى به تقديم رسانيد كه حق روح اين صورت است و متصرف در صورت به غير روح نى ، پس نتيجهء اين مقدمات آن است كه صورت كل السنة حق است ، چه ظهور منطق جز به لسان نتواند بود ؛ و ناطق و حامد على الحقيقة حق است كه ثنا و حمد مىگويد به نفس