خود بر نفس خويش ، حامد و مثنى در مقام جمع و تفصيل اوست . لاجرم عواقب جميع ثناها به دو راجع است به السنهء همه صور ؛ ثناكننده بر نفس خويش غير ازو نيست . بيت :
فإن قلت بالتّنزيه كنت مقيّدا * و إن قلت بالتّشبيه كنت محدّدا
و إن قلت بالأمرين كنت مسدّدا * و كنت إماما فى المعارف سيّدا
يعنى چون دانستى كه هيچ تنزيهى بىشائبه تشبيه نيست و هيچ تشبيهى بىغائله تنزيه نى ، پس اگر قائل به تنزيه شوى مقيّدى ؛ و اگر قائل به تشبيه شوى محدّدى ؛ و اگر قائل به امرين باشى مسدّدى ، و در ميان اهل معارف امام و سيّد .
از آنكه روى به طريق متابعت انبياء نهادهاى و داد اين دو مقام چنان كه مىبايد دادهاى .
فمن قال بالإشفاع كان مشركا * و من قال بالإفراد كان موحّدا
پس هركه قائل شود به شفع به اثبات ديگرى ؛ غير حق را با حق شريك ساخته باشد . و آنكه قائل به افراد گردد و با حق هيچ غيرى اثبات نكند موحّد باشد بيت :
غيرى چگونه روى نمايد چو هرچه هست * عين دگر يكيست پديدار آمده
آرى بيناى اين مقام از سر بصارت مىگويد : بيت :
تا چشم باز كردم نور رخ تو ديدم * تا گوش برگشادم آواز تو شنيدم
چندانكه فكر كردم چندانكه ذكر كردم * چندانكه سير كردم بيرون ز تو نديدم
فإيّاك و التّشبيه إن كنت ثانيا * و إيّاك و التّنزيه إن كنت مفردا
يعنى بپرهيز از تشبيه وقتى كه واحد حقيقى را دو سازى به اثبات غيرى با او يعنى چون مؤمنى و اثبات دو قديم نمىكنى ، پس حادثى را تشبيه به حق مكن در وجود و صفات لازمهاش . از آنكه وجود حق قديم است و وجود غير حادث ،