از ماست به سوى ما بسى عرصه و راه * كان ره نتوان سپرد بىعون إله
ما گرچه ز ما خبر نداريم و ليك * ماى دوم از ماى نخست است آگاه
دانى كه چه مىفرمايد ؟ مىگويد : بيت :
تنت از جان اگرچه آگه نيست * جانت از جان خويش آگاه است
هرچند وظيفه آن بود كه در افشاى اسرار عنان خويش در دست عقل عاقبتانديش نهم ، و شاهد زيبا و دلبر رعناى حقايق را در جلباب احتجاب جلوه دهم ؛ اما غلبات اشواق و سلبات اذواق ، بيت :
دامن كشانم مىكشد سوى چنين گفتارها * تا آورم گلدستهاى زان دلگشا گلزارها
آنگه از روى غيرت در اوان قصد اظهار اسرار به دست منع دامان من مىكشيد ، حاليا سر از گريبان من بيرون كرده در كشف ظهور حق در انفس و آفاق به زبان عاشق مشتاق در مخاطبهء خويش مىگويد بيت :
اگرچه در پس چندين هزار پرده نهانى * به چشم عارف بينا چو آفتاب عيانى
جهان به نور تجلّى تست زنده ازيرا ( ازآنرو - خ ) * همه جهان تن و تنها تو جان جمله جهانى
تو يوسفى و جهان عاشق تو همچو زليخا * كه دمبهدم ز تو يابد جهان پير جوانى
براى جلوه حسنت برون شده همه اعيان * به سوى عالم صورت ز ملك غيب و معانى
به كبرياى تو اوهام ما چگونه برد پى * كه صد هزار مراتب برون ز حد گمانى