شيخ قدس سرّه تصريح كرد بدين معنى كه كلام حق به هر لسانى كه باشد در وضع آن لسان ادراك طرايف لطائف هر طايفه را از طوائف به حسب اختلاف طبقات و تفاوت درجات مختلف است . و حضرت حبيب افصح املح بدين معنى تنبيه كرد آنجا كه گفت :
« إنّ للقرآن ظهرا و بطنا و حدّا و مطلعا »
. بيت :
تو اى مقرى نگر خود را نگوئى كاهل قرآنم * كه از گوهر نهاى آگه كه مرد صوت و الحانى
برهنه تا نشد قرآن ز پردهء حرف پيش تو * ترا گر جان بو عمرى نگويم كاهل قرآنى
به اخماس و به اعشار و به ادغام و امالت كى * ترا رهبر بود قرآن به سوى سرّ يزدانى « 1 »
فإنّ للحقّ فى كلّ خلق ظهورا خاصا .
يعنى مراد از كتب الهى مفهوم عموم ناس ، و هم مطلعات خواص است از براى آنكه حق را در هريك از خلق ظهورى خاصى است چه تجلّى حق مر عباد را به حسب استعدادات ايشان است .
فهو الظاهر فى كلّ مفهوم ، و هو الباطن عن كلّ فهم إلّا عن فهم من قال إنّ العالم صورته و هويّته .
يعنى حق متجلّى و ظاهر است در هر مفهوم و مدرك از آن روى كه مدرك است ؛ و مختفى است و باطن از هر فهمى از براى عدم ادراك فهوم جميع تجلّيات و ظهورات حق را در مظاهرش . مگر از فهمى مختفى نيست كه همه عالم را صورت حق و مظهر هويت او داند در مقام اضمحلال رسوم و آثار هستى موهوم خويش به حكم « بى يبصرهم » به چشم دوست مشاهدهء او در جميع مظاهر
هامش
( 1 ) - ابيات قصيدهاى از عارف سنايى است و مطلع آن اين است : مسلمانان مسلمانان مسلمانى مسلمانى . . .