ظاهر مفهومى عام باشد كه هر سامعى را وقت سماع ذهن به ادراك آن مبادرت كند ، اما نسبت با هر طايفه معيّنه از موحّدين و محققين و باقى علماء ظاهر مفهوماتى دارد خاصّه ، و وجوه متكثّره ، و معانى متعدده كه حق سبحانه و تعالى در صورت آن كلام بر ايشان تجلّى مىكند ؛ خواه ايشان دانند ؛ و خواه ندانند . بلكه اين حال به نسبت با هر شخصى واقع است كما قال تعالى :
فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها
و
امام جعفر صادق رضى اللّه عنه مىفرمايد : « إنّ اللّه قد تجلّى لعباده فى كلامه و لكنّهم لا يعلمون »
. مصرع :
ببين تفاوت ره كز كجاست تا به كجا
طايفه ابرار و جماعت اخيار از مؤمنان و موحّدان كه حق تعالى ايشان را به نور هدايت ازلى و لطف عنايت لميزلى مشرّف و مكرّم گردانيده است و در حقيقت قبلهء اين مخاطبه عليه و محل اين تحفهء سنّيه ايشاناند كلام الهى را مجلاى حق و آينه جمالنماى ذات مطلق دانند ، و يقين شناسند كه قرآن عزيز آن صفت ازلى ابدى است كه مسمّى به اسم كلام غيبى احدى است كه مبرّا از تجزى و انقسام و مقدس از انقطاع و انصرام است ؛ و حروف و كلمات و سور و آيات مظاهر نور و منازل ظهور آن صفت مذكوره است .
و طايفهء ديگر كه قشر از لباب ، و وجه از نقاب ، و كشف از حجاب ، و دانه از كاه ، و نور ( و تون - خ ) از دود سياه ندانند ؛ از قرآن به غير حروف و اصوات نه بينند ؛ و كلام حق را مخلوق و حادث پندارند لاجرم برين گروه محروم و بر عقل ايشان رحم بايد كرد كه از عالمهاى ( علمهاى - خ ) قرآن و طبقات آسمانهاى او نصيب ايشان قشرى اقصى بيش نيامد . آرى :
آن را كه گشايشى ز فتاح نبود * كى عقدهء كار او به مفتاح گشود
از خدمت اهل دل شود دل روشن * ورنه دل تيره را ز مصباح چه سود
و چون مصادفت ( مصادقت - خ ) و تناول موائد فوائد و معانى ، از ظروف حروف و مبانى ، مختص به قرآن نبود بلكه از جمله خواص كلام الهى بود