اين كلام تواند بود ، بيت :
آخر اى جان جمله اشيا تو * هم نهانى و هم هويدا تو
پرده از كائنات ساختهاى * در پس پرده آشكارا تو
در پس پردههاى گوناگون * هم تماشاگر و تماشا تو
تو به هر چهرهاى نموده جمال * هم به هر ديده گشته بينا تو
از طريق ظهور و سرّ ( سير - خ ) بطون * ظاهرت ما و باطن ما تو
در مقامى كه نفى و اثبات است * ما همه لاى محض و إلّا تو
فنسبته لما ظهر من صور العالم نسبة الرّوح المدبّر للصورة .
يعنى چون عالم صورت حق است و حق روح او ، پس نسبت حق به هرچه از صور عالم ظاهر مىشود بعينه نسبت روح جز وى است كه به تدبير صورت معينه قيام مىنمايد با صورتش ، ازين روى كه حق نيز مدبر صورت عالم است كما قال تعالى :
يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ
.
فيؤخذ فى حدّ الإنسان مثلا ظاهره و باطنه ، و كذلك كلّ محدود ، فالحقّ محدود بكلّ حدّ « 1 » .
چون ظاهر و باطن عالم را معلوم كردى و نزد تو محقق است كه در حد انسان مثلا از اخذ حيوان ناطق كه ظاهر و باطن اوست چاره نيست ؛ و همچنين در تحديد هر محدودى ظاهر و باطنش مأخوذ است . لاجرم حق محدود به هر حدّ باشد از براى آنكه هر محدود به حدى مظهرى است از مظاهر حق . پس ظاهر او از اسم ظاهر حق است و باطنش از اسم باطن او ، و مظهر عين ظاهرست به اعتبار احديت پس على الحقيقة محدود حق باشد .
و صور العالم لا تنضبط و لا يحاط بها و لا تعلم حدود كلّ صورة منها إلّا على قدر
هامش
( 1 ) - عارف جامى در شرح فصوص گويد : « قسي بفتح القاف و تخفيف السين و تشديد الياء من اكابر شيوخ المغرب مشهور معتبر » .