تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
غايت معرفت تو آنست كه سلب نقايص كون از حق كنى و به حقيقت سلب نقايص از خويش كرده‌اى و دم « سبحانى ما أعظم شانى » زده‌اى ، هيهات هيهات . و هل يعرّى من شىء إلّا من لبسه او يؤخذ شىء إلّا ممّن حبسه « 1 » . و حق سبحانه كى لباس نقص پوشيده بود تا به سلب آن قيام نمائى ؟ پس در حقيقت حق منزّه است از تنزيه فكيف از تشبيه ، بيت :
با خدا غير او محال بود * در و درگاه و پاسبان همه هيچ
سبحان المتجلّى من كلّ جهة و المتخلّى من كلّ جهة . هرچه در اوهام و خاطر و عقول خلق گنجد او بيش از آن است و برتر از آن و بر خلاف آن فتعالى اللّه الملك الحق . بيت :
هيچ دل را به كنه او ره نيست * عقل و جان از كمالش آگه نيست
بزرگى را از اهل معرفت پرسيدند كه ما المعرفة ؟ فقال وجود تعظيم فى باطنك يمنعك عن التشبيه و التّعطيل . و اهل شهود گفته‌اند كه معرفت را حدى با تشبيه است و حدى با تنزيه ، سرّ تنزيه روى در « اسم باطن » دارد ، و سرّ تشبيه احكام اسم ظاهر است . بيت :
ز پنهانى هويدا در هويدا * ز پيدائى نهان اندر نهان است
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ
و
لَنْ تَرانِي
اشارت به احكام « اسم باطن » است و اين را موافقت تنزيه گويند .
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ
، و « رأيت ربّى فى أحسن صورة » اشارت به احكام « اسم ظاهر » است و اين را موافقت تشبيه گويند و سبحان اللّه عن التّشبيه و التّنزيه . بيت :
هامش
( 1 ) - اين يك سطر شعر نيست ، عبارت شيخ در رساله عنقاى مغرب بدين صورت است : « سبحانى ما اعظم شأنى دون شئونى ، هيهات و هل يعرّى من شيء إلّا من لبسه ، أو يؤخذ شيء إلّا ممّن حبسه ؟ و متى لبس الحق صفات النقص حتى تسلبه عنها أو تعرّيه ؟ » ( ص 30 - ط مصر ) كه با منقول در شرح فصوص قيصرى كه خوارزمى شارح آنست اندك تفاوتى دارد .