چو پيدا و نهان دانستى او را * يقين مىدان كه نه اين و نه آن است
و لكن إذا أطلقاه و قالا به ، فالقائل بالشّرائع المؤمن إذا نزّه و وقف عند التّنزيه و لم ير غير ذلك فقد أساء الأدب و أكذب الحقّ و الرّسل صلوات اللّه عليهم و هو لا يشعر ، و يتخيّل أنّه فى الحاصل و هو فى الفائت و هو كمن آمن ببعض و كفر ببعض .
يعنى اگر جاهل و مسىء ادب اطلاق تنزيه كنند و بدان قائل شوند هريك از ايشان يا مؤمن بود به شرايع و كتب الهيّه ؛ يا غير مؤمن باشد . پس اگر مؤمن تنزيه حق كند و از آن مرتبه تجاوز ننمايد و در مقام تشبيه به تشبيه قائل نشود ، و صفاتى را كه در عالم از كمالات معدودست اثبات نكند طريق اساءت ادب مسلوك داشته باشد ؛ و تكذيب رسل و كتب الهيّه كرده در آنچه حق از نفس خود خبر داد كه او حىّ است و قيّوم و سميع و بصير ؛ و او را شعور بدين تكذيب كه ازو صادر است نيست ؛ و تخيل مىكند كه او را از علوم و معارف حاصلى است ، و او مؤمن و موحّد است و بدانچه ازو فايت شده است از علوم واقف نيست . بيت :
گرچه پندارد كه دارد حاصلى * حاصل او غير ازين پندار نيست
و گوئيا او به بعضى ايمان آورده است كه آن مقام تنزيه است و به بعضى كافر شده كه آن مقام تشبيه است . و غير مؤمن خواه قائل به عقل خود باشد چون فلاسفه ؛ و خواه نى چون اهل تقليد از متفلسفه ، متمكن در مقام ضلالت و اضلال است . از آنكه امر را بر آنچه هست نمىداند و به نور ايمان كه رافع حجب باشد مهتدى نگشته است ؛ و شيخ ترك اين قسم از براى وضوح بطلانش كرده است .
و لا سيّما و قد علم أنّ ألسنة الشرائع الالهيّة إذا نطقت فى الحقّ تعالى بما نطقت به إنّما جاءت به فى العموم على المفهوم الأوّل ، و على الخصوص على كلّ مفهوم يفهم من وجوه ذلك اللّفظ بأىّ لسان كان فى وضع ذلك اللّسان .
يعنى به تخصيص كه اين تنزيهكننده مىداند كه كلام الهى را اگرچه به حسب