تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
كرده ، تواند گفت : بيت :
همه عالم پر است ازين دلدار * ليس فى الدار غيره ديّار نيست پوشيده آفتاب رخش * ديده‌اى جوى درخور ديدار تا بسوزد ظلام قيد وجود * آفتابى برآمد از اسرار چون تو در خويشتن فنا گشتى * گشت عالم پر از تجلّى يار
بايزيد رحمة اللّه عليه مىگويد كه : مدت سى سال است كه با حق سخن مىگويم و خلق پندارند كه با ايشان مىگويم :
مرد را در ديده اينجا غير نيست * زانكه اينجا كعبه نى و دير نيست
اما ببايد دانست كه اين فهم نيز به حسب ظهور و تجلّى حق است نه به حسب حقيقت ؛ از آنكه حقيقت و ذات او ابدا از مدارك فهوم بيرون ، و سرمدا از حيّز احاطه افزون است ، لاجرم :
آن مگو چون در اشارت نايدت * دم مزن چون در عبارت نايدت نى اشارت مىپذيرد نى نشان * نى كسى زو علم دارد نى عيان
و مشاهدهء او به حسب ظهور و تجلّى بر وجه تفصيل در جميع مظاهرش نيز متعذر است از آنكه مظاهر حق مفصلا غير متناهى است اگرچه به حسب امهات نهايت‌پذير تواند بود . و هو الاسم الظاهر ، كما أنّه بالمعنى روح ما ظهر ، فهو الباطن . يعنى عالم سراسر اسم ظاهر حق است چنان كه از روى معنى حق ، عمّ فيضه ، حقيقت و روح عالم است و اين عبارت است از اسم باطن او . و ببايد دانست كه اسم ظاهر اقتضاى ظهور عالم مىكند ؛ و اسم باطن اقتضاى بطون حقائقش ( حقايق است - خ ) و مقتضى ، اگرچه به اعتبارى غير مقتضى است از آن روى كه ربوبيّت غير مربوبيّت است ؛ امّا به اعتبار احديّت حقيقة الحقائق مغايرت منتفى است ، و لهذا عالم را عين اسم ظاهر داشت و روح عالم را عين اسم باطن ؛ تا عارف دقائق در مخاطبهء حقيقة الحقائق از لسان مرتبه و مقام ، قائل