يا جاهل است يا بىادب ، از براى آنكه تنزيه يا از نقايص امكانيّه باشد فقط ، يا هم از نقايص امكانيّه و هم از كمالات انسانيّه ؛ و هريك ازين دو پيش اهل كشف و شهود جناب الهى را تحديد و تقييد است . چه اين منزّه تمييز مىكند حق را از جميع موجودات و حكم مىكند به ظهور او در بعضى مراتبش كه مقتضى تنزيه است ؛ نه در بعض مراتب ديگر كه مقتضى تشبيه است چون حيات و علم و ارادت و قدرت و سمع و بصر و غير اين . و حقيقت امر برين منوال نيست ، از آنكه موجودات به ذوات و وجودات و همه كمالات مظاهر حقاند و حق در ايشان ظاهر و بر ايشان متجلّى : و
هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا
. پس وجود و ذواتشان با اوست و بقاء و جميع صفاتشان با او ؛ بلكه ظاهر در نقاب صور كائنات و متجلّى در حجاب تمثال مكوّنات اوست . و صور به اصالت حق راست و به تبعيت خلق را .
پس تنزيهكننده يا جاهل است به امر بر آنچه هست ؛ يا عالم است برين كه همهء عالم مظاهر اوست . اگر نادانسته حكم بر حق روا مىدارد و تقييد به بعض مراتبش مىكند هم جاهل است و هم بىادب . و اگر مطلع بر حقيقت كار است و واقف بر دقائق اسرار روحانيّه ؛ با وجود آن انتهاج اين منهج به تقديم مىرساند اساءت ادب با حق و رسل او كرده باشد . چه او نفى مىكند از حق آنچه حق بر نفس خود اثبات كرده است ، و انبيا و رسل او ازين خبر داده به حسب مقام « جمع و تفصيل » حق . و اين همه در مقام « الهيّت » است ؛ اما در مقام « احديّت » نه مجال تنزيه است و نه امكان تشبيه . چه درين مقام كثرت مستهلك است و به هيچ وجهى تعدّد را در او راه نى . بيت :
احد است و شمار ازو معزول * صمد است و نياز ازو مخذول
آن احد نى كه حس شناسد و وهم * و آن صمد نى كه عقل داند و فهم « 1 »
شيخ قدس سره در عنقاى مغرب به طريق خطاب با تنزيهكننده مىگويد :
هامش
( 1 ) - دو بيت از باب اول حديقه سنائى است .