حق به « فضل » است و انتقامش به « عدل » ، و ارحم الراحمين شفاعت عند المنتقم مىكند اين همه راجع است به استعداد عبد و استحقاق مخفى در عين ثابتهاش كه بر وى غير حق سبحانه و تعالى مطلع نتواند بود .
و لهذا عدل بعض النّظار إلى نفى الإمكان و إثبات الوجوب بالذّات و بالغير .
يعنى چون مناقض حكمت را بر حضرت الهى جائز داشتند ؛ و ندانستند كه حق را افعالى است به حسب مراتبش ، و از معرفت آن مراتب به سمت حرمان موسوم بودند بعضى از ايشان عدول كرد به سوى نفى مرتبهء امكان ، و اثبات وجوب كرد بالذات و بالغير . و انتهاج اين منهج به واسطه قصور نظر ايشان است از حقايق عقليه و قصر ايشان موجود را بر آنچه در خارج است از آنكه موجود خارجى منحصر است در واجب بالذات و واجب بالغير ؛ چه هرچه واجب نشود موجود نگردد .
و المحقّق يثبت الإمكان و يعرف حضرته ، و الممكن و ما هو الممكن
و محقق اثبات امكان مىكند و حضرت او را مىشناسد و مىداند كه به حسب حقيقت ممكن چيست .
و من أين هو ممكن و هو بعينه واجب بالغير ؛ و من أين صحّ عليه اسم الغير الّذى اقتضى له الوجوب و لا يعلم هذا التّفصيل إلّا العلماء باللّه خاصّة .
سابقا به تقديم رسيده بود كه وجوب و امكان و امتناع حضرات و مراتب معقولهاند و هريكى ازين مذكور ، در نفس خويش نه موجود است و نه معدوم چون باقى حقائق از روى نظر بذوات معقوله ايشان ، و ليكن سائر حقايق خالى نيست از اتصاف به وجود يا به عدم به خلاف اين حضرات ثلاث ، كه اين حضرات ابدا بر حال خويش باقىاند و هرگز متصف نشوند نه به وجود و نه به عدم . و حق سبحانه ، اين حضرات را صفت عامه ساخته كه شاملهاند سائر حقائق را . چه « وجوب » صفتى است شامله مر ذات حق را و ممكنات موجوده را ، ليكن بر سبيل تفاوت . از براى آنكه وجوب در واجب الوجود بالذات باشد و در ممكنات بالغير ؛ و « امكان » صفت شامله است مر جميع ممكنات را ؛ و « امتناع » صفتى
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 232
مساهمون: حسين بن حسن خوارزمي
ص٢٣٢