تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
و هذا كلّه من أعطيات حقيقة الحضرة المتجلّى فيها الّتى أنزلناها منزلة المرايا . يعنى همه اين مشاهدات از اعطيات حقيقت حضرت متجلّى فيهاست كه ما آن را به‌منزله مرائى داشته‌ايم . و حاصل كلام درين مقام آنست كه انسان صورت خود را در هر حضرتى كه مىبيند آن حضرت صورت را خصوصيتى اعطا مىكند كه صورت را در غير آن حضرت آن خصوصيّت نيست . پس اگر انسان در حضرات متعدده چون حضرت خيال و قلب و روح صور متنوّعه بيند ( مىبيند - خ ل ) بايد كه توهم نكند كه آن صور غير اوست چنان كه در مراياى متعدده صور متنوعه مىبيند و مىداند كه اين صور غير او نيست . ناظر متيقظ محقق و صاحب بصيرت مدقق از اينجا به مشاهده حق و ملاحظهء جمال مطلق ، در مراياى متعدده عالم به صور متنوعه راه تواند برد ، آرى : بيت :
در هرآينه روى ديگرگون * مىنمايد جمال او هردم گه درآيد به كسوت حوّا * گه برآيد به صورت آدم
فمن عرف استعداده عرف قبوله ، و ما كلّ من عرف قبوله يعرف استعداده إلّا بعد القبول ، و إن كان يعرفه مجملا . پس هركه صورت استعداد خويش و آنچه به حسب هروقت اعطا مىكند بشناسد ، صورت تقبّل اين استعداد را نيز داند ، از آنكه علم به علت شىء من حيث هى علّة له موجب علم است به معلولش و چنان نيست كه هركه قبول شىء را داند سببى را كه موجب قبول است نيز داند ؛ مگر مجملا شناسد و مفصلا نتواند دانست الّا بعد القبول . چنان كه در اول فص در تقسيم واقفين بر سر قدر به تقديم رسيده بود كه بعضى آن را مجملا مىدانند و بعضى مفصلا . إلّا أن بعض أهل النّظر من أصحاب العقول الضعيفة يرون أنّ اللّه لمّا ثبت عندهم أنّه فعّال لما يشاء ، جوّزوا على اللّه ما يناقض الحكمة و ما هو الأمر