وجه اويلى نفس بود عين خود در صور خياليه مشاهده كند و ادراك معنى صورت به صفاتش تواند كرد ؛ و اگر قلب در مقام سر باشد يعنى وجه اويلى روح بود عين خود را مجرد از صور بيند در غايت حسن و بها .
و اگر صاحب كشف را بلوغ به حضرت روح دست دهد عين خود را در مرآت حق مشاهده كند و به حقيقت حق باشد متجلّى به صورت او ، لاجرم بيننده عين خويش در حق به عين حق در زمزمه آيد كه بيت :
أ أنت أم أنا هذا العين فى العين * حاشاى حاشاى من إثبات اثنين
بينى و بينك انّى يزاحمنى * فارفع بلطفك انّى من البين
كى بود ما ز ما جدا مانده * من و تو رفته و خدا مانده
و بخرق العادة يقابل اليمين اليمين و يظهر الانتكاس .
يعنى به طريق خرق عادت گاهى يمين مقابل يمن مىنمايد و صورت منتكس ظاهر مىشود ، چنان كه در حالت وقوف بر كنار آب مشاهده مىافتد . و تحقيق اين است كه در مرآت نيز يمين مقابل يمين است ، چنان كه اگر انگشت بر رخسارهء راست نهى در آينه نيز در رخسارهء كه مقابل ايمن ( يمين - خ ) تست ظاهر گردد پس آن از رخسارهء مرئى در حقيقت يمين اوست اما به اعتبار جهت مرئى و رائى يمين شمال و شمال يمين مىنمايد ، آرى . شعر :
إذا النفس ذاقت جرعة من شمولها * فلم تدر سكرا عن يمين شمالها
بدار دست ز ريشم كه بادهاى خوردم * ز بيخودى سر و ريش و سبال گم كردم
ز پيشگاه و ز درگاه نيستم آگاه * به پيشگاه خرابات روى آوردم
چه طرفه گر نشناسم يمين خود ز شمال * از آن شمول كه از دست يار خود خوردم