عليه السلام ، و او حامل اسرار شيث است .
و بعضى گفتهاند اول كسى كه قائل شد به تناسخ « 1 » شيث است و اين قائل را باعث بر اين قول آنكه در شرح اشراق ديده كه « آغاثاذيمون » شيث است عليه السلام . و در آن كتاب در ذكر معاد آورده كه آغاثاذيمون و جماعتى از حكماى متقدمين مذهب تناسخ دارند و اين سخن نيكو نيست از آنكه آغاثاذيمون از شيوخ افلاطون است و در زمان اسكندر و ارسطو كه استاد اسكندر است تلميذ افلاطون « 2 » ؛ و در ميان او و شيث قريب به چهار هزار سال يا زياده
هامش
( 1 ) - نگارنده را در عين پنجاه و چهارم عيون مسائل النفس ، و شرح آن به نام « سرح العيون في شرح العيون » تحقيقى تام دربارهء تناسخ است ؛ خلاصه آن اينكه :
ملكات مكسوب يا مكتسب هركس موادّ صور برزخىاند و انسان با آن صور محشور مىشود چه اينكه لسان صدق برهان تام ناطق است كه انسان در نشئه دنيا نوع است و تحت او اشخاص است ، و در نشئه آخرت جنس است و تحت او انواع است ، و آن انواع صور جوهريهاند كه از ملكات نفس تحقق مىيابند و از صقع ذات نفس بدر نيستند . برخى ظاهرپرست كه از سرّ اين حكم حكيم سر در نياوردهاند و به كنه آن پى نبردهاند راه افسانه را پيش گرفتهاند و نايافته چنين بافتهاند كه فرقهاى گفتهاند : روح انسانى پس از مفارقت از بدنش يا به بدن انسان ديگر تعلق مىگيرد و اين تناسخ است ؛ و يا به فردى از جانوران ديگر تعلق مىگيرد و اين تماسخ است ؛ و يا به فردى از درخت و ديگر رستنيها تعلق مىگيرد و اين تفاسخ است ؛ و يا به فردى از جمادات كانى تعلق مىگيرد و اين تراسخ است .
اين پندار ناروا كه سخت سست و بلكه از بيخ نادرست است هيچ ريشه تاريخى اصيل ندارد كه فرقهاى به نام تناسخى بدان رفته باشند و آن را پذيرفته باشند .
جناب صدر المتألهين در اسفار از اين پندار بدينگونه رهايى يافته است كه تناسخ بر دو قسم است يكى ملكى و ديگر ملكوتى : تناسخ ملكوتى آن حكم حكيم است كه ما من مذهب الا و للتناسخ فيه قدم راسخ ؛ و تناسخ ملكى اين پندار تباه نادرست است . به عين ياد شده و شرح آن رجوع شود ( ط 1 - ص 677 ) ، و نكته 849 كتاب هزار و يك نكته در اين مطلب مفيد است .
( 2 ) - نسخهها همه به همين صورتاند ، و مراد اين است كه ارسطو استاد اسكندر و تلميذ افلاطون بوده است ، و عبارت قيصرى اين است : « و كان ارسطو استادا له ( يعنى لاسكندر ) تلميذا لأفلاطون » كه تلميذ خبر بعد از خبر كان در عبارت قيصرى بىواو است ، و ترجمه خوارزمى نيز به وزان آنست .