و ما كلّ احد يعرف هذا و أنّ الأمر على ذلك ، إلّا آحاد من أهل اللّه . فإذا رأيت من يعرف ذلك فاعتمد عليه .
اگرچه امر بر اينست كه بيان كرديم ؛ امّا هر احدى اين را نمىشناسد مگر يگانگان حضرت حق كه مطلع بر سرّ قدراند ، پس اگر اينچنين عارف را ببينى بر قول او اعتماد نمائى كه مطابق است بر آنچه در نفس امر است .
فذلك ( كذلك - خ ) هو عين صفاء خلاصة خاصّة الخاصّة من عموم أهل اللّه .
« خلاصه » عبارت است از سالكان و اصل كه قطع سفر ثانى و ثالث كرده ، مرتقى به درجه ابدال و اقطاب و افراد باشند . و « خاصّة الخاصة » آنكه از « موقف المواقف » به خلعت صفات حق رجوع به خلق كرده باشد ، و صفاى « خلاصة خاصة الخاصة » علوم و حقايق حقانيّه است كه صافى باشد از شوب اكوان و نقايص امكان . اللّهم متّعنا بأنفاسهم و جرّعنا شربة من كأسهم . بيت :
در كام جان تشنهلبان ريز جرعهاى * زان خمر بىخمار كه ان قوم ذايقند
فأىّ صاحب كشف شاهد صورة تلقى إليه ما لم يكن عنده من المعارف و تمنحه ما لم يكن قبل ذلك فى يده فتلك الصّورة عينه لا غيره . فمن شجرة نفسه جنى ثمرة علمه ( غرسه - خ ) .
پس هركدام صاحب كشف كه مشاهده صورتى كند كه آن صورت القا كند به سوى او از معارف آنچه را نمىدانست ، و عطا دهد آنچه پيش ازين در دست
هامش
-چه تفويضى به تفريط غلط رفت * و هم جبرى به افراط شطط رفت
و ليكن صاحب چشمان سالم * بر اين مبناى مرصوص است قائم
كه ايجاد است و اسناد است لا بد * بحول اللّه اقوم و اقعد
ز حق است صحّت ايجاد آن فعل * به خلق است صحبت اسناد آن فعل
ز حق ايجاد هست از بيش و از كم * كه قل كلّ من عند اللّه فافهم
نه استقلال اهل اعتزال است * نه جبر است و سخن از اعتدال است