تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
روح او فايض مىشود علوم ذاتيّه و كمالات وهبيّه بر اختلاف اصناف و نسبتش بر همه ارواح ؛ مگر بر روح خاتم كه او بىواسطه اخذ از اللّه تعالى مىكند . و شيخ چون ذكر اين معنى كرد كه شيث عليه السلام موهبت الهى است حاصل گشته از اسم « وهّاب » ، پس مظهر اين اسم باشد و مفاتيح عطايا در دست او بود ، در مقام تعليل اين معنى فرمود : فانّ اللّه وهبه لآدم أوّل ما وهبه . يعنى اول موهبتى كه حق سبحانه مر آدم را ارزانى داشت شيث بود و بعضى درين مقام مىگويند مراد از آدم حقيقت نوع انسانى است كه آن روح اعظم است . پس اول مولودى كه حق به دو عطا داده « نفس ناطقه و قلب اعظم » باشد كه اسماى عطائيّه در وى ظاهر مىگردد . اين كلام را اگرچه وجهى است اما از انطباق مقتضاى مقام دور تر است . و ما وهبه إلّا منه لأنّ الولد سرّ أبيه ، فمنه خرج و إليه عاد . يعنى عطا نكرد آدم را مگر از وجه آدم كه مشتمل بود بر وى و بر جميع اولادش ؛ و لهذا از ظهر او بر سبيل ذرّ اخراج كرد چنان كه حديث بدين ناطق است ، از براى آنكه ولد سرّ پدر خويش است يعنى مستور است در وجود او و موجود در وى بالقوه ، پس ازو خارج شد در صورت نطفه ملقاة در رحم ؛ و هم به سوى او بازگشت صورت انسان يافته و داخل در حدّ و حقيقت او شده . و درين كلام اشارت است به آنكه آدم نيز سرّ حق است از آنكه ظهورش ازوست و عودش به دو ؛ و از براى اين فرمود كاشف اسرار الهيّه ، خاتم ولايت كلّيّه ، كلمهء ملقاة بمريم روح اللّه الأعظم عيسى عليه السلام : « إنّى ذاهب إلى أبي و أبيكم السّماوى » . پس اطلاق اسم أب در حقيقت بر حق كرد ، اگرچه از روى ظاهر مطلق بر روح القدس است . فما أتاه غريب لمن عقل عن اللّه تعالى . پس هيچ غريبى به سوى او نيامد بلكه از عين او به دو رسيد نه از خارج . و اين