دانش كسى راست كه فهم و ادراك حقايق از حق كرده باشد . و اگر « عن اللّه » متعلق به غريب باشد معنى آنست كه او را غريبى از حق نيامده است بلكه از عين او آمده ، نزد كسى كه عين خود دريابد و استعداد او را بشناسد . و سياق كلام يعنى « فما فى أحد من اللّه شىء و لا فى أحد من سوى نفسه شىء » مؤيد اين معنى است .
و كلّ عطاء فى الكون على هذا المجرى .
يعنى جميع عطايا كه نازل مىشود از حضرت الهيّه بر ايدى اسماء بر ارواح كاملان ، و از ارواح ايشان بر ارواح عباد ، نيست مگر از ايشان .
از براى آنكه اعيان ثابته ايشان به حسب قابليت اقتضاى آن عطايا مىكند و حق سبحانه و تعالى به قدر قابليت ايجاد و ايثار ( ايصال - خ ) مىنمايد .
فما فى أحد من اللّه شىء و لا فى أحد من سوى نفسه شىء و إن تنوّعت عليه الصّور .
يعنى چون كار به حسب قابليت است در هيچ احدى از حق چيزى نيست غير از وجود ؛ و در هيچ احدى غير از نفس او چيزى نيست . از براى آنكه هرچه بر يكى ظاهر مىشود از اقتضاى عين اوست و حق معطى وجود به حسب اقتضا ، اگرچه صور فايضه برين چيز متنوع باشد . اما آن تنوع نيز راجع به اعيان است ؛ ماه آينه آفتاب است اما از ذات آفتاب در ماه چيزى نيست . و مراد اينجا ( آنجا - خ ) بيان شان آن امر است كه مترتب است بر « فيض مقدس » نه « بر فيض اقدس » و الّا مناقض آن قول باشد كه گفت : « فالأمر كلّه منه ابتداؤه و انتهاؤه » « 1 » ، و چون قلوب عباد اللّه تابع تجلّيات وارده است از حضرت إله و قضيه
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
محقق ، پس كلام محقق نيز درين بيان حقايق و اسرار به حسب تجلّيات پروردگار متنوع باشد . لاجرم شيخ گاهى تكلّم مىكند در آنچه متعلق به « فيض اقدس » است
هامش
( 1 ) - يعنى در فصّ آدمى گفت « فالأمر كلّه منه ابتداؤه و انتهاؤه و اليه يرجع الامر كله كما ابتدأ منه » ( ص 90 ) .