تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
باطن است ، و باطن است از آنجا كه ظاهر است و اول از عين آنچه آخر است ، و آخر از عين آنچه اول است ، متصف نيست ابدا به نسبتين مختلفين چنان كه عقل تقرير و تعقل آن مىكند از آنجا كه خداوند فكر است ( خداوند فكرت است - خ ) بيت :
ذاتش به صفت صفت به فعلش مستور * اسم و صفت و فعل بود خود يك نور اين نيست عجب كه ظاهر و باطن اوست * اين طرفه كه باطن است در عين ظهور
هو الأوّل فى آخريّته بأوّليّة لا آخر لها ، و هو الآخر فى أوّليّته بآخريّة لا أوّل لها . ابو سعيد خراز را كه وجهى است از وجوه حق و لسانى از السنهء او پرسيدند كه : بم عرفت اللّه ؟ قال : بجمعه بين الضدّين ثمّ تلا
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
. پس قائل شد به اينكه حق شناخته نمىشود مگر به جمع ميان اضداد در حكم بر وى بدان اضداد . پس اول است هم از آن جهات كه آخر است و آخر است هم از آن جهت كه اول است . و او مختص است به حكم بر وى به اضداد از جهت واحده و بر غير او . اگرچه به اضداد حكم كرده شود آن حكم از جهات مختلفه بود : چه عقل اثبات نمىكند امور متضاده را بر يك چيز مگر به جهات مختلفه ، پس جمع ميان اضداد از جهت واحده خارج است از طور عقل . شعر :
اين نكته به گفتار مبيّن نشود * با حجت منطقى مبرهن نشود تا هرچه يقين است نگردد مشكل * اين نكته كه مشكل است روشن نشود
پس هرچه ظاهر است اوست درحالىكه باطن است ؛ و عين هرچه باطن است هم اوست درحالىكه ظاهر است ، و ظهور او عين بطون اوست و بطون او عين ظهور او . و هو عينه و ليس غيره فيعلم و لا يعلم ، و يدرى و لا يدرى ، و يشهد و لا يشهد . يعنى اين كامل عين اصل خويش است و غير او نيست از روى حقيقت ؛ و