حاصل به حصول جديدست ، كما قال تعالى :
« بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ »
، پس حصول آنچه تابع وجودست . بر سبيل « تجدد » باشد به طريق اولى و تحقيق تجدد امثال و لميّت او مشروح خواهد آمد .
و هذا العلم كان علم شيث - عليه السلام - و روحه هو الممدّ لكلّ من يتكلّم فى مثل هذا من الأرواح ما عدا روح الخاتم فإنّه لا تأتيه المادّة إلّا من اللّه لا من روح من الأرواح ، بل من روحه تكون المادّة لجميع الأرواح .
و اين علم يعنى علم اسماى الهيّه كه مترتب مىشود بر وى اعطيات علم شيث است عليه السلام ؛ و در ميان انبيا و اوليا كه اولاد آدماند عليه السلام اين علم اختصاص به دو دارد و هركس كه درين علم سخن گويد روح شيث عليه السلام ممد روح او باشد مگر روح خاتم اوليا را كه او را مدد جز از حق تعالى نباشد ؛ و جميع ارواح را مدد از روح او باشد . يعنى از مرتبهء روح او كه ولايت مطلقه است مدد جميع ارواح باشد ، حتى روح شيث را نيز از روى ولايت مدد از مرتبهء روح خاتم است . اگرچه شيث و كمّل و افراد ، معانى و حكم را چون متبوع خويش اخذ از خداى عز اسمه مىكنند چنان كه شيخ در فتوحات بدين معنى در مواضع تصريحات دارد :
و إن كان لا يعقل ذلك من نفسه فى زمان تركيب جسده العنصرىّ .
يعنى اگرچه محجوب گرداند او را تركيب جسد عنصرى او از ادراك آنچه گفتيم ؛ لكن از روى حقيقت و مرتبه مىداند كما
قال عليه السلام « أنتم أعلم بأمور دنياكم »
؛ با آنكه حقيقت محمديّه ممد ايشان است به علم و اين طريان حجاب از جهت غلبهء بشريت است در بعضى اوقات بر آنچه حقيقتش اعطاى آن مىكند .
و جسد را به « عنصرى » قيد كرد از براى آنكه « جسد مثالى روحانى » مانع نيست تعقّل آن را كه مرتبهء او اعطاى آن مىكند .
و ببايد دانست كه « انسان كامل » اگرچه از حيث حقيقت ، عالم به جميع معارف و علوم الهيّه است ؛ اما ظهور اين معنى موقوف است به ظهور اين كامل به