كما أنّ الأعطيات تتميّز كلّ أعطية عن غيرها بشخصيتها ، و إن كانت من أصل واحد ، فمعلوم أنّ هذه ما هى هذه الأخرى و سبب ذلك تميّز الأسماء .
چنان كه عطايا متميز مىشوند از يكديگر به شخصيت اگرچه از يك اصل باشند ، پس معلوم است كه اين عطا نه آن عطاى ديگرست . و سبب تميز عطايا از يكديگر به تميز اسماست . پس امتياز بعضى اسما از بعضى ديگر و رجوع همه به حقيقت واحده مشابهت دارد به امتياز مواهب ؛ و رجوع همه به اصل واحد كه منبع خيرات و كمالات است كه آن ذات الهيّه است از حيثيت اسم « وهّاب و كريم و معطى » و امثال اين و سبب امتياز در عطايا امتياز اسمائى است چه اختلاف معلولات مستند بر اختلاف علل است ، و اين بدان معنى است كه هر اسمى را از اسما عطائى است مختص به مرتبهاى و قابليتى كه آن عين مظهر اوست .
فما فى الحضرة الإلهيّة لاتّساعها شىء يتكرّر أصلا هذا هو الحقّ الّذى يعوّل عليه .
پس در حضرت الهيّه چيزى مكرر نباشد از براى اتساع آن حضرت ، چه اسما غير متناهيه است و فايض از اسم واحد نيز به حسب شخصيتش مغاير شخصيت آنچه مثل اوست ، لاجرم اصلا تكرار نباشد . و لهذا ارباب عرفان از سر ايقان گفتهاند ان الحق لا يتجلّى بصورة مرتين و لا يتجلّى فى صورة الاثنين . و چون پيش شيخ مقرر است كه اعراض و جواهر در هرآنى متبدل است « 1 » و تكرار نيست ، گفت كه : « هذا هو الحقّ الّذى يعوّل عليه » ، يعنى اين حقّى است كه اعتماد بر وى است از آنكه وجود هر چيزى كه ملزوم كمالات اوست چون در هرآنى او را
هامش
( 1 ) - ناظر به تجدّد امثال است كه مكرّر در اين كتاب گفته آيد . نگارنده را كتابى به فارسى به نام « گشتى در حركت » است كه به تفصيل مستوفى در حركت حبّى و تجدّد امثال و حركت جوهر طبيعى و بيان فرق هريك از ديگرى بحث كرده است .
و نيز در شرح عين پانزدهم از كتاب « سرح العيون في شرح العيون » در تجدد امثال و حركت جوهرى و فرق هريك از ديگرى ، در بيست و يك شماره خوب و مطلوب بحث شده است .
و نيز نكته سيزدهم كتاب هزار و يك نكته را در تجدد امثال اهميّت بسزا است .