دارد ؛ و كائنات غير متناهيه لاجرم مستند باشد به اسماى غير متناهيه كه حاصل باشد از اجتماع بعضى از اسماى كلّيّه با بعضى ، و اين اسماى غير متناهيه داخل در حيطهء امهات اسماى الهى .
و على الحقيقة فما ثمّ إلّا حقيقة واحدة تقبل جميع هذه النسب و الإضافات الّتى تكنّى عنها بالأسماء الالهيّة .
يعنى اگرچه اسما متكثره است امّا در حقيقت يك حقيقت است ، اعنى يك ذات كه قابل جميع نسب و اضافات است كه تعبير از آن نسب و اضافات به « اسماى الهى » كرده مىشود و اسماء مسمّى را از جميع وجوه متعدد نكند ، كثرت و اختلاف صور امواج بحر را متكثّر نگرداند . بيت :
يك بحر در حقيقت و امواج مختلف * و آن موج هم ز بحر گهربار آمده
و الحقيقة تعطى أن تكون لكلّ اسم يظهر إلى ما لا يتناهى ، حقيقة يتميّز بها عن اسم آخر ، و تلك الحقيقة الّتى بها يتميّز الاسم عينه لا ما يقع فيه الاشتراك .
يعنى تحقيق اقتضاى آن مىكند كه هر اسمى را از اسماى غير متناهى كه ظاهر مىشود حقيقتى باشد كه آن اسم بدان حقيقت از اسم ديگر متميز شود ؛ و آن حقيقت كه بدان متميز مىشود اسمى از اسمائى نيست مگر عين صفت كه اعتبار كرده شده است با ذات و اسم گشته . پس اسما از حيثيت تكثر نيست مگر عين نسب و اضافات « 1 » كه مسماست به صفات ، از آنكه همه در ذات اشتراك دارند .
پس بدين تقدير فرق نيست ميان اسما و صفات ؛ و به اعتبار آنكه اسم عبارت از مجموع است فرق حاصل مىشود . و بر هر تقديرى آنچه مشترك است اسم نيست بلكه « حقيقة الحقائق » است ؛ و اسما از روى امتياز هريكى از ديگرى حقايق متكثرهاند كه بازگشت همه به يك حقيقت مشتركه است ،
هامش
( 1 ) - در تعليقهاى پيش از اين گفتهايم كه اين نسب و اضافات در اصطلاح حكمت متعاليه ، اضافه اشراقيه است اگر جانب مفيض لحاظ شود ، و امكان فقرى است اگر جانب ممكن لحاظ گردد .