شكر يا عملى ديگر تا بنده گويد : بيت :
زهى فيض فضل تو از حد فزون * نگنجد در افضال تو چند و چون
منزّه عطايت ز شوب غرض * مبرّا نوالت ز نيل عوض
أو على يدي الجبّار فينظر فى الموطن و ما يستحقّه .
و گاه بر دست « جبّار » بخشد پس نظر كند به بنده و استحقاقش و جبر و انكسار او كند اگر شكستگى داشته باشد . آرى بيت :
خواجه اشكستهبند آنجا رود * كه در آنجا پاى اشكسته بود
و قهر كند اگر متجبّر و متكبّر باشد على احد المعنيين .
أو على يدي الغفّار فينظر فى المحلّ و ما هو عليه فإن كان على حال يستحقّ العقوبة فيستره عنها ، أو على حال لا يستحقّ العقوبة فيستره عن حال يستحقّ العقوبة فيسمّى معصوما و معتنى به و محفوظا .
و گاه بر دست « غفار » بخشد پس نظر كند به بنده و آنچه بنده بر اوست پس اگر مستحق عقوبت باشد ستر كند بنده را از عقوبت ؛ و اگر نباشد ستر كند بنده را از حالى كه بدان مستحق عقوبت شود پس بنده را « معصوم و محفوظ » گويند .
و غير ذلك ممّا يشاكل هذا النوع .
و غير مذكور را نيز بدين قياس كند از آنچه مشاكل اين نوع باشد از عطاياى اسمائى .
و المعطي هو اللّه من حيث ما هو خازن لما عنده فى خزائنه فما يخرجه إلّا به قدر معلوم على يدي اسم خاص بذلك الأمر .
و عطادهنده درين صور و غير آن اللّه تعالى است از آنچه در خزائن اوست
« وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
و آن اعيان اين هر دو است كه منتقش است به نقش آنچه بوده است و خواهد بود تا روز قيامت . پس بيرون نمىآرد از خزائن اعيان كه در « حضرت عنديّت » اوست به سوى شهادت مگر به قدر معلوم به دست اسمى كه خاص باشد بدان عطا و حكم آن امر به دست او بود . ( در دست او بود - خ ) .