تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
اگر به خواب گريزى به خواب در بينى * جفاى يار و سخطهاى آن نكوكردار تراش چوب نه بهر هلاكت چوبست * كه بنده را بنمايد صفاش آخر كار
فتارة يعطي اللّه تعالى العبد على يدي الرّحمن فيخلص العطاء من الشّوب الّذى لا يلائم الطّبع فى الوقت أو لا ينيل الغرض و ما أشبه ذلك . پس حق تعالى بنده را گاه بر دست رحمن عطا بخشد ؛ پس عطا خالص باشد از آنچه ملايم طبع او نباشد در حال وصول اگرچه در مآل بعضى خالص نباشد از تضمّن نقمت در دنيا يا در آخرت ؛ و نيز خالص باشد از منع نيل غرض و آنچه مشابه اين باشد از موجبات كدورات در وقت و از موانع حصول اعراض . و تارة يعطى اللّه على يدي الواسع فيعمّ . و گاه حضرت حق بر دست « واسع » عطا دهد تا عموم خلائق را شامل باشد چون صحت و رزق . أو على يدي الحكيم فينظر فى الأصلح فى الوقت . و گاه بر دست « حكيم » بخشد پس نظر كند در آنچه صالح‌تر باشد بنده را در حال . چه حكيم عمل نمىكند مگر به مقتضاى حكمت و نظر نمىكند جز بر مصلحت در وقت . پس عطا دهد آنچه مناسب بنده باشد درين وقت تا بنده به مشاهدهء آن حال از سر تسليم گويد ، بيت :
تا دل ز مراد خويش برداشته‌ام * سر بر فلك نهم برافراشته‌ام چون مصلحت مرا تو به مىدانى * من مصلحت خود به تو بگذاشته‌ام
أو على يدي الوهّاب ( الواهب - خ ) فيعطى لينعم و لا يكون مع الواهب تكليف المعطى له بعوض على ذلك من شكر أو عمل . و گاه بر دست « واهب » بخشد پس تكليف نكند بنده را عوضى بر آن عطا از