چون اكل حرام و شرب خمر و سائر فسوق و موافقت نفس كه سبب دورى است از حق ، و سيّم چون شرب دوائى كه طبيعت ازو متنفر شود و ليكن بعد از خوردن راحت و صحّت آرد .
قسم اول عطاى رحمانيست به حسب ظهور رحمت محضه ازو و اين از آن حيثيت باشد كه « رحمن » مقابل اسم « منتقم » است نه از آن روى كه اسم ذات است با جميع صفات . و قسم دوم و سيّوم عطاى الهى است به اعتبار جامعيّت او صفات را ، نه به اعتبار ذات ؛ و عطاى الهى جز بر دست سادنى از سدنهء اسما و صفات و اصل نشود ؛ چه تعيين عطا اقتضا مىكند انتساب را به اسم معين و مشاهده و ادراك رحمت را در قسم ثالث . ديدهاى بايد به لمعات تجلّيات پادشاهى روشن ، و دلى بايد به سمات نفحات الهى گلشن تا بيند كه بلا عطاست ، پس از عطا ناليدن خطاست ، آرى در هر بلائى ولائى و در هر جفائى وفائى و در هر جلالى جمالى است . شعر :
مجوى شادى چون در غم است ميل نگار * كه در دو پنجهء شيرى تو اى عزيز شكار
اگرچه دلبر ريزد گلابه بر سر تو * قبول كن تو مر آن را بجاى مشك تتار
درون تو چو يكى دشمن است پنهانى * به جز جفا نبود هيچ دفع آن سگسار
كسى كه بر نمدى چوب زد نه بر نمدست * ولى غرض همه آن تا برون شود ز غبار
غبارهاست درون تو از حجاب منى * همى برون نشود آن غبار از يكبار
بهر جفا و به هر زخم اندكاندك آن * رود ز ديدهء دل گه به خواب و گه بيدار