ولايت به ولايت مطلقه چون نسبت ولايت سائر انبياست به ولايت مطلقه . و خاتم رسل ولى است به اعتبار باطن و رسول به اعتبار تبليغ احكام و شرايع ، و نبى به اعتبار انبا از غيوب و تعريفات الهيّه ، و خاتم اوليا ولىّ است به اعتبار باطن ؛ و باطن او باطن خاتم الرسل است كه اگر خاتم رسل را اين كمال نبودى خاتم رسل نشدى ؛ و وارث است از خاتم رسالت شرايع و احكامش را و آخذ است از اصل بىواسطه كما ورد فى حق النبىّ :
فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى
، يعنى بىواسطه و مشاهده مر مراتب را ، پس تفوق كلى او راست و اعطا و افاضه بهواسطه و بىواسطه از شأن اوست .
و هو حسنة من حسنات خاتم الرّسل محمد صلّى اللّه عليه و سلّم ، مقدّم الجماعة و سيّد ولد آدم فى فتح باب الشّفاعة .
يعنى خاتم ولايت صورت درجهاى از درجات و حسنهاى از حسنات خاتم رسالت است و مظهرى از مظاهرش و اين حسنه است كه مسمّاست بهوسيله در اعلى مراتب جنان و مقام آن محمود موعود است نبى را عليه صلوات الرحمن ، و چون خاتم الاولياء حسنهاى از حسنات خواجه كائنات است خواجه عليه السلام هرآينه بر جماعت انبيا و اوليا مقدم و سيد ولد آدم و فاتح باب شفاعت در موقف اعظم بود .
فعيّن حالا خاصّا ما عمّم ( و ما عمّم - خ ) .
پس تقييد كرد حضرت الهى به حال خاص كه آن فتح باب شفاعت است اگر ما عمم بىواو باشد چنان كه در بعضى نسخ است ، صفت بعد صفت بود مر حال را . و معنى آن باشد كه آن حال را تعميم نكرد و ديگرى را در آن حال خاص با او شريك نساخت .
و اگر به واو باشد معنى آن بود كه سيادت رسول را به حال خاص تقييد كرد و تعميم سيادت و تقدم او بر يك جماعت نكرد با تقديم او عليه السلام بر همه در جميع امور و احوال جزئيّه و كلّيّه الهى لازم آيد و لهذا گفت :
انتم اعلم بامور دنياكم
.