پس از آدم تا آخرين انبيا هر نبى اخذ نبوت نمىكند مگر از مشكات خاتم النبيين ؛ اگرچه طينت او متأخر بود از انبيا اما حقيقت او موجود بود چنان كه گفت :
« كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطين »
او به حقيقت در عالم ارواح موجود و متحقق به نبوت قبل الوجود و پيش از مبعوث شدن به رسالت است ؛ و غير او را نبوت در حالت بعثت بوده از آنكه او عليه السلام قطب الاقطاب و مقصود اصلى ربّ الارباب و حاصل از كون و موجود اول بوده . به تفصيل آنچه مرتبهء او بدان مشتمل گشته ، اعيان عالم به ظهور پيوسته و اعيان انبيا اگر پيش از ظهور صورت بشريت و بروز نشأت عنصريه اگرچه طالب ظهور نبوت بودند اما با وجود ظهور انوار حقيقت محمّديه مختفى بودند ، چون اختفاى كواكب و انوار آن در حالت طلوع آفتاب تابان پس چون متحقق شدند در مقام طبيعت جسميّه و ظلمت ليالى عنصريّه ظاهر گشتند به انوار مختفيّه . و اوليا را نيز همين است از براى همان معنى ، لاجرم ازلا و ابدا پيشواى عالم و قدوه اولاد آدم اوست . و در اين بيان است ، بيت :
الا اى قدوهء اولاد آدم * طفيل ذات پاكت كلّ عالم
توئى جان و جهان مانند جسم است * توئى معنى و عالم همچو اسم است
توئى سر خيل مقبولان درگاه * توئى خلوتنشين لى مع اللّه
كليد مخزن احسان وجودى * كه قفل گنج رحمت را گشودى
وجودت بود از آدم مقدم * اگرچه آمدى از پشت آدم
از آنت آخر آوردند يعنى * كه آدم همچو لفظ است و تو معنى
نه معنى اول است و لفظ آخر * اگرچه مىشود از لفظ ظاهر
رسولان خاتماند و تو نگينى * رسل را اولين و آخرينى
جهان تاريك بود و آخر روز * كه خورشيدى برآمد عالمافروز
چه خورشيدى كه صد خورشيد انور * بود در پرتوش از ذره كمتر
و كذلك خاتم الأولياء كان وليّا و آدم بين الماء و الطّين ، و غيره من الأولياء ما كان وليّا إلّا بعد تحصيله شرائط الولاية من الأخلاق الالهيّة فى الاتّصاف بها من كون