و لمّا مثّل النبىّ صلّى اللّه عليه و سلّم النبوّة بالحائط من اللّبن و قد كمل سوى موضع لبنة واحدة ، فكان صلّى اللّه عليه و سلّم تلك اللّبنة غير أنّه صلّى اللّه عليه و سلّم لا يراها إلّا كما قال لبنة واحدة و أمّا خاتم الأولياء فلا بدّ له من هذه الرّؤيا فيرى ما مثّله به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم و يرى فى الحائط موضع لبنتين و اللّبنتان من ذهب و فضّة . فيرى اللبنتين اللّتين ينقص الحائط عنهما و يكمل بهما ، لبنة ذهب و لبنة فضة فلا بدّ أن يرى نفسه تنطبع فى موضع تينك اللّبنتين ، فيكون خاتم الأولياء تينك اللّبنتين فيكمل الحائط .
يعنى چون خاتم رسل عليه السلام تمثيل كرد نبوت را به حايطى كه تمام شده بود و كمال يافته و موضع يك خشت مانده و نفس خود را در موضع آن لبنة منطبع ديده ، پس چاره نيست خاتم اوليا را از ديدن آن رؤيا به جهت مناسبت و اشتراك در مقام ولايت ، امامى بايد كه اين خاتم ولايت يعنى ولايت خاصه محمديّه موضع دو خشت خالى بيند و خود را بدان منطبع يابد و حايط بدان تمام شود و در فتوحات مىگويد : در رؤيا حايطى ديدم از ذهب و فضّه و موضع دو لبنة خالى بود من در آن دو موضع منطبع شدم و حايط تمام شد و تعبير كردم كه ختام ولايت به من خواهد بود و بر مشايخ عصر رؤيا را عرضه كردم ( داشتم - خ ) و رائى را بگفتم .
ايشان نيز بر وفق تعبير من تأويل كردند و در فتوحات تصريحات دارد كه مراد ازين ولايت ولايت خاصّهء محمّديست و ختم ولايت مطلقه به عيسى است عليه السلام و در اول فتوحات مىگويد رسول عليه السلام مرا و خاتم ولايت مطلقه را ديد و با او گفت اين مرد و اشارت به من كرد عديل و خليل است به واسطهء اشتراك در خاتميت . و در فصل ثالث عشر در اجوبه امام محمد بن على الترمذى مىآرد كه :
ختم دو است : يكى ختم ولايت مطلقه و يكى ختم ولايت محمديّه ، اما ختم ولايت على الاطلاق عيسى است عليه السلام كه او ولى است به نبوت مطلقه در زمان اين امت و محجوب از نبوت تشريع و رسالتش گشته ، پس در زمان نزول وارث باشد و خاتم كه هيچ ولى بعد ازو نباشد . پس اول امر به نبى بود كه آن آدم
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 204
مساهمون: حسين بن حسن خوارزمي
ص٢٠٤