بياض مناسب انوار حقانيّه و سواد مناسب ظلمت خلقيّه ، و نبوّت صفت خلقيّه است و در وى حقيّه ، لاجرم بدين دو جهت صورت لبنه فضيّه را مناسب است و ذهب از آن روى كه از مختلفين مركب نيست و هم اشرف است مناسب ولايت است . و اين خاتم همچنانكه متابعت شرع و احكامش مىكند در ظاهر ، همان معنى را در سرّ از حضرت حق نيز اخذ مىكند چه او را اطلاع هست بدانچه در علم است از احكام الهيّه و مشاهد است آن را ؛ كه اگر اين رؤيت و مشاهده نباشد خاتم ولايت نتواند بود . و اين ديدن امر الهى را بر آنچه در غيب است موضع لبنه ذهبيّه است ، از آنكه او آخذ است از معدنى كه ملك از آن اخذ مىكند . و به رسول مىرساند ؛ و اين معدن حق است سبحانه و تعالى و اگر فهم كنى و اطلاع يا بى بر آنچه اشارت كرديم - كه انبيا ازين روى اهل ولايتاند و سائر اوليا حق را نمىبينند مگر از مشكات خاتم اولياء حاصل شود ترا علمى كه نافع باشد در آخرت ؛ يا معنى آن است كه دريابى رمزى را كه بر آن اشارت كرديم كه خاتم ولايت همان خاتم رسل است كه ظاهر مىگردد در آخر براى بيان اسرار و حقائق چنان كه بيان كرد در اول احكام و شرايع را هرآينه علمى نافع حاصل كرده باشى و بدانى كه اعتبار معنى راست و اختلاف صورى قادح اتحاد معنوى نيست . بيت :
اختلاف صور آمد سبب كثرت و بس * چون ز تنها گذرى دلبر تنها بينى
سقف و ديوار چو مانع شود از پرتو شمس * نور خورشيد به هر خانه مجزا بينى
صورت جزوى هر خانه چو ويران گردد * نور بىشائبهء كثرت اجزا بينى
فكلّ نبىّ من لدن آدم الى آخر نبىّ ما منهم أحد يأخذ إلّا من مشكاة خاتم النّبيّين ، و إن تأخّر وجود طينته فإنّه بحقيقته موجود ، و هو
قوله صلى اللّه عليه و سلّم :
« كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطين »
، و غيره من الأنبياء ما كان نبيّا إلا حين بعث .