تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
اين معلوم را كه عارضه‌اى طارى شود ايتام را نافع باشد . عباس رضى اللّه عنه گفت از كجا مىگوئى و اين خبر از كه شنيدى و در آن روز در ميان ما هيچ‌كس نبود ؟ حضرت خواجه فرمود : پروردگار من مرا خبردار ساخت . عباس رضى اللّه عنه ايمان آورد و حسن اسلام و توفيق دوام دريافت . پس اين آيت كريمه نازل شد :
ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ
يعنى پيش از تو هيچ پيغمبرى را اسير كردن يا فدا گرفتن نبود تا غالب شود در زمين ،
تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيا
شما به بيع اسارى عرض دنيا مىخواهيد ؟
وَ اللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ
و حق سبحانه و تعالى آخرت را مىخواهد . يعنى قوت اسلام را به قهر كردن كفار . چون اين عتاب آمد رسول عليه السلام مىگريست و اصحاب نيز در گريه بودند كه عمر رضى اللّه عنه آمد و گفت : سبب گريستن چيست ؟ مرا نيز خبردار سازيد تا به موافقت شما من نيز گريه كنم . رسول عليه السلام فرمود : « لو نزل فينا العذاب لما نجا إلا انت » پس رسول عليه السلام درين حكم فضيلت عمر را اثبات كرد با آنكه سيد اولين و آخرين است . و اين قادح نيست در مقام و مرتبه او عليه السلام . و در سالى حضرت خواجه عليه السلام مردم را از تأبير نخل منع كرد و از هيچ نخل دخل حاصل نشد تا رسول عليه السلام گفت : « أنتم أعلم بأمور دنياكم » پس اثبات فضل كرد مر مخاطبين را ؛ و اين نيز قادح مقام و مرتبهء او عليه السلام نيست . فما يلزم الكامل أن يكون له التّقدّم فى كلّ شىء و فى كلّ مرتبة ، و إنّما نظر الرّجال إلى التقدّم فى رتب العلم باللّه : هنالك مطلبهم . و أمّا حوادث الأكوان فلا تعلّق لخواطرهم بها ، فتحقّق ما ذكرناه . يعنى از كلام سابق معلوم شد كه كامل را در هر چيزى و در هر مرتبه‌اى تقدم لازم نيست از آنكه نظر مردان درگاه إله بر تقدم است در رتب علم باللّه و غايت مطالب و نهايت مآرب ايشان آنست اما خواطر ايشان متعلق به حوادث اكوان نيست . پس درياب آنچه ما ذكر كرديم .