تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
وساطت او كنند . و شيخ قدس سره در كتاب عنقاى مغرب آورده است كه ابو بكر صديق رضى اللّه عنه در تحت لواى خاتم ولايت است چنان كه در متابعت زير لواى ولاى سيّد ماست عليه السلام . و إن كان خاتم الأولياء تابعا فى الحكم لما جاء به خاتم الرّسل من التّشريع ، فذلك لا يقدح فى مقامه و لا يناقض ما ذهبنا إليه ، فإنّه من وجه يكون أنزل كما أنّه من وجه يكون اعلى . و قد ظهر فى ظاهر شرعنا ما يؤيّد ما ذهبنا إليه فى فضل عمر فى أسارى بدر بالحكم فيهم ؛ و فى تأبير النّخل . يعنى اگر خاتم اولياء تابع باشد در حكم تشريعات خاتم رسل را قادح مقام او نيست ؛ و متبوع بودن او را در ولايت مناقض نى . و مراد از خاتم اوليا مهدى نيست كه از اولاد نبى است ؛ و از عرب ظاهر خواهد شد ؛ بل كه عيسى است و ظهور او از عجم خواهد بود ؛ چنان كه تفاصيل آن خواهد آمد . و وجه دفع مناقضه آن است كه خاتم اوليا از وجهى انزل و از وجهى اعلى است ، و در ظاهر شرع امورى به ظهور پيوسته كه مؤيّد اين مقالت تواند بود . چنان كه در حكم اسارى بدر فضيلت عمر را بود ، رضى اللّه عنه . و قصّه آن است كه بعضى اهل مكه در حرب بدر اسير گشت و حضرت رسول عليه السلام در شأن اسراء با صحابه مشورت كردند صديق رضى اللّه عنه به اخذ فدا اشارت فرمود و عمر به قتل صواب ديد و گفت : بفرماى تا هريكى از ما به ضرب اعناق اقارب خويش قيام نمايد . ( قيام نماييم - خ ) خواجه عليه السلام ميل به قول صديق فرمود از براى اميد داشتن ايمان از ايشان و رجاى زيادتى عدت و عدد اهل اسلام ؛ و هم از براى آنكه عباس رضى اللّه عنه در ميان اسارى بود . پس هر اسيرى را به چهل اوقيه فروختند . و رسول عليه السلام بر عباس رضى اللّه عنه فداى او و فداى جعفر طيار الزام كرد . پس عم او گفت : اى محمد عم خود را گدائى مىفرمائى ؟ مرا نيست آنچه طلب مىنمائى . خواجه عليه السلام گفت اى عم ، وقت بيرون آمدن ( شدن - خ ) ام فضل را بگفتى كه نمىدانيم تا حال چگونه خواهد بود ، بگير