ايشان ، و علماى اين امت چون انبياى بنى اسرائيلاند . و چون شأن نبوت و رسالت مأخوذ از مقام اوست عليه السلام و مراتب اين هر دو اعنى نبوت و رسالت به انختام پيوست ؛ نه مرتبهء ولايت كه آن باطن نبوت و رسالت است كه انقطاع به دو راه نمىيابد ، پس اين مرتبه ظاهر مىشود در اوليا به حسب استعدادات ايشان ؛ گاهى بيش و گاهى كم تا غايتى كه منتهى شد به خاتم كه مستعد مظهريّت تمامى مرتبهء ولايت است و آن حضرت عيسى است عليه السلام . و صاحب اين مرتبه نيز به حسب باطن خاتم رسل است كه مظهريّت اسم جامع او راست .
پس چنان كه حضرت حق سبحانه و تعالى تجلى مىكند مر خلق را از وراى حجب اسما كه تحت مرتبهء اوست ، همچنين خاتم رسل نيز متجلى مىشود مر خلق را از عالم غيبش ( از عالم غيب - خ ) در صورت خاتم اوليا پس مظهر ولايت تامّه او باشد .
و چون هريكى از انبياء و اوليا صاحب ولايتى است و خاتم انبيا مظهر جميع ولايات ، پس حصّهء هريكى از مقام جمع او باشد . لاجرم خاتم رسل حق را نمىبيند مگر از مرتبه ولايت نفس خويش ( نفس خود - خ ) نه از مرتبهء ديگرى ؛ تا نقصان لازم آيد . و مثال اين خازن است كه به امر سلطان حواشى را از خزينه عطا مىدهد و سلطان نيز ازو همچون ديگران چيزى مىستاند و اين موجب نقص نتواند بود ، بيت :
اگرچه مال به دست خزينهدار بود * ولى عطاش به فرمان شهريار بود
به ظاهر ار چه ز خازن طلب كند شه مال * چو مال خويش ستاند ازو نه عار بود
فإنّ الرّسالة و النبوّة - أعنى نبوّة التشريع و رسالته - تنقطعان ، و الولاية لا تنقطع أبدا .
يعنى رسالت و نبوت تشريعيه منقطع مىشود ؛ امّا ولايت ابدا انقطاع