تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
نمىشنود كه در مخاطبهء او مىگويند : بيت :
اى دل مبتلاى هرجائى * اندرين خاكدان چه مىپائى كمترين آشيانه‌ات سدره است * چون به پرواز بال بگشائى قدسيان بر تو جمله رشك برند * گر تو يكدم جمال بنمائى وصف ذاتت نمىتوانم كرد ( نمىتوانم گفت - خ ) * كه تو اندر صفت نمىآئى قطره‌اى چون به بحر غرقه شوى * گاه موجى ، و گاه دريائى خود ز دريا شنو كه مىگويد * ما توئيم اى حبيب و تو مائى هم تو خود در جمال ما بنگر * كه تو آئينه‌ى مصفائى بلكه هم ناظرى و هم منظور * اندر آن مرتبت كه يكتائى از تو زيبد حسين اگر گوئى * چون به چشم حبيب بينائى كه جهان صورت است و معنى يار * ليس فى الدار غيره ديّار
فاختلط الأمر و انبهم پس كار مرئى درآميخت و مبهم و مشتبه شد كه آنچه مىنمايد حق است يا عبد ؟ از آنكه بنده مىبيند در ذات عين خود را و حق تعالى مىبيند در