عين بنده اسماى خود را و عين بنده ازين وجه كه از جمله اسماى حق است و اسماى او عين اوست . پس پوشيده گشت حال مرئى در مرآتين كه حق است يا عبد ؟
بيت :
چنان به جان من آميخت دوست از سر لطف * كه نيست فرق ز جان عزيز ما تا دوست
بدان مقام رسيد اتصال من با او * كه باز مىنشناسم كه اين منم يا دوست
فمنّا من جهل فى علمه .
پس طايفهاى از ما متحير گشت در تميز بين المرآتين هنگام حالت علم بدان ، لاجرم فرمود :
فقال : العجز عن درك الإدراك إدراك » ، و منّا من علم فلم يقل به مثل هذا و هو أعلى القول .
و طايفهاى از ما تمييز كرد و نگفت مثل آنكه طايفهء اول گفت ؛ و اين سكوت و عدم قول به حسب مرتبه اعلاست از مرتبهء گفتن زيرا كه اظهار عجز در سكوت بيشترست .
يا معنى آنست كه صاحب تميز چون دانست كه حق من حيث الذّات مرآت ذات عبد است و عبد مرآت حق به اعتبار اسماى او ، از حيرت اضطراب نكرد و قائل به عجز نشد و اين اعلى است از قول به عجز از آنكه دانستن حقيقت امر است بر آنكه هست پس علم اين طايفه را همچو طايفهء اول اعطاى عجز نكرد .
بل أعطاه العلم السّكوت كما أعطاه العجز .
بلكه علم او را اعطاى سكوت كرد و آرام دل و برد يقين ثمره داد تا از روى تمكّن در مقام تمكين چون اهل تلوين اضطراب نكرد ، چنان كه ديگرى را اعطاى عجز كرد و مضطرب ساخت كما قيل الشّكّ ريبة و الصّدق طمأنينة . لاجرم سكوت