فنيت فيك لإدراك البقاء و قد * وصلت منزلة فيها لأنت أنا
اى هم تو نه من ، من نه تو ، هم من تو ، تو من * هم جان و تنى ، و هم نه جانى و نه تن
مشرك باشد كسى كه او غير تو ديد * كافر باشد كسى كه گفت از تو سخن
فهو مرآتك فى رؤيتك نفسك ، و أنت مرآته فى رؤيته أسماءه و ظهور أحكامها .
پس حضرت حقّ - جلّت عظمته - آئينه تو باشد تا در او مطالعه ذات خويش كنى ؛ و تو آينه حق باشى تا در تو مشاهده اسما و ظهور احكامش كند . از آنكه به وجود ظاهر مىگردد اعيان ثابته و كمالاتش ؛ و به « اعيان » ظهور مىيابد اسماء وجود و احكام صفاتش . چه اعيان محل سلطنت اسماى الهىاند و اشارات حضرت نبوى - صلّى اللّه عليه و سلم - هم به اين معنى است ، اعنى به رؤيت بنده ذات خود را در مرآت حق و مشاهدهء حق اسما و صفات خود را در مرآت بنده ، آنجا كه گفت :
« المؤمن مرآة المؤمن »
، و مؤمن ناميست از نامهاى حق سبحانه و تعالى . بيت :
ديدار خدا آب حيات است مرا * با ديدنش از مرگ نجات است مرا
من آينه صفات و اسماى حقم * حق آينهء ظهور ذات است مرا
آرى جميل را كه محبّ جمال باشد جز با آينه كار نيست و از پرتو انوار ديدارش غير آينه برخوردارى نى . بيت :
ما فتنه بر توايم و تو فتنه بر آينه * ما را نگاه بر تو ترا اندر آينه
تا آينه جمال تو ديد و تو حسن خويش * تو عاشق خودى ز تو عاشقتر آينه
و ليست سوى عينه .
يعنى مرآتى كه عين تست غير عين او نيست مطلقا چنان كه محجوب گمان مىبرد . و از اهل صفا كه جان به هواى ديدار جانان از نگار تعلّقات و تعيّنات مصفّا ساختهاند و هم به چشم دوست نظر به مقام احديت انداخته اين خطاب