تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
پيدا و نهانم و نه پيدا و نهان * در عالم لامكان و محبوس مكان هم هستم و هم نه بشنو اين قول غريب * هم باشم و هم نه بنگر اين طرفه بيان
آنچه از فتوحات به نظر آمده كه مناسب اين مقام است اين است . و إذا ذقت هذا ذقت الغاية التى ليس فوقها غاية فى حقّ المخلوق . فلا تطمع و لا تتعب نفسك فى أن ترقى فى أعلى من هذا الدّرج فما هو ثمّ أصلا ، و ما بعده إلّا العدم المحض . يعنى هرگاه كه دريافتى اين مقام را به ذوق و وجدان ؛ نه به علم و عرفان ، و حاصل شد ترا تجلّى ذاتى از حق ، به غايتى رسيدى كه بالاتر ازو غايتى متصوّر نيست و به نهايتى مرتقى شدى كه منتهاى مسالك سالكان طرائق الهى است و آن ذات است ؛ لاجرم دل از طمع بردار و نفس خود را در تعب مدار به هواى آنكه به درجه عالىتر ازين ارتقا يا بى كه : « ليس وراء عبّادان قرية » ، زيرا كه بعد ازين جز عدم محض نتواند بودن كه : « الشّىء إذا جاوز حدّه انعكس ضدّه » ؛
« ألا كلّ شىء ما خلا اللّه باطل »
. و ببايد دانست كه ظهور عين سالك بر سالك عين ظهور حق است بر وى « 1 » ؛
هامش
( 1 ) - دربند نوزدهم « دفتر دل » در اين مقام نيكو سروده شده است كه :ظهور عين سالك بهر سالك * ظهور حق بود اندر مسالك چه عين ثابتش با حضرت حق * مغاير نيست در هستى مطلق كه عين اوست شأنى از شئونش * بود وصفى و رسمى در كمونش چرا كه حق شده مر آتش آنگاه * ز مر آتش شود از خويش آگاه چنان‌كه بنده مرآت است و مظهر * خدايش را در اطوارش سراسر چو مؤمن هم ز اسماى الهى است * چنان كه آخر حشرت گواهى است تو مؤمن باش و پس مىباش آمن * كه مؤمن هست خود مرآت مؤمن تو در او عين خود بينى مقرّر * ببيند صورتش در تو مصوّر ببيند در تو اسما و صفاتش * تو خود را نيز در مرآت ذاتش چو گردد اين دو آيينه برابر * نهادى تاج كرّمناش بر سر-