آنگاه فنا راه نيابد در تو * شه برده ويران ننهد هيچ خراج
و مراد ازين استعداد استعداد جزوى است كه عين متجلّى له راست بعد از تخلص از مقتضيات نفس و طهارت از كدوراتش و إلا امر مشتبه گردد از آنكه نفس در بعضى احوال متجلى مىگردد و صاحبش ذوق ربوبيّت مىچشد و پيش از خلاص شدن از رق عبوديت سر به كبريا مىكشد و لمّهء شيطانى از لمّهء رحمانى در نمىيابد ؛ و چون تمييز دشوار است و قائد توفيق در كار ، گاه مىباشد كه مدّعى اظهار ربوبيّت مىكند و دم از مقام طايفهاى مىزند كه از قيود موهوم هستى رستهاند و به كليّت وجود در دوست پيوسته ، آن مدعى در طريق كبريا و نخوت پويان و عشق حقيقى در مخاطبهء او گويان : بيت :
اى مردهاى كه در تو ز جان هيچ بوى نيست * رورو كه عشق زندهدلان مردهشوى نيست
مانندهء خزانى و هر روز سردتر * در تو ز سوز عشق يكى تار موى نيست
هرگز خزان بهار شود هين مجو محال * حاشا بهار همچو خزان زشتخوى نيست
گيرم كه سوز و آتش عشاق نيستت * شرمت كجا شدست ترا هيچ روى نيست
عاشق چو اژدهاست تو يك كرم نيستى * عاشق چو گنجهاست ترا يك تسوى نيست
و ما رأى الحقّ و لا يمكن أن يراه مع علمه أنّه ما رأى صورته إلّا فيه كالمرآة فى الشّاهد « 1 » إذا رأيت الصّور فيها لا تريها مع علمك إنّك ما رأيت الصّور أو
هامش
( 1 ) - مثال به مرآت را در توحيد حق سبحانه از حضرت ثامن الحجج امام رضا عليه الصلاة و السلام ، تعليم گرفتهاند . و آن اينكه در باب شصت و چهارم توحيد صدوق در ذكر مجلس آن جناب -