حق بيند . بيت :
اى دل ز قيود چون فنا بگزينى * و اندر طمع شهود حق بنشينى
چون پردهء عزّت ( غيرت - خ ) از ميان برخيزد * در آينهء خداى خود را بينى
و اما آنچه در ميان طايفه مشهور است كه « تجلّى ذاتى » « 1 » موجب « فنا » و ارتفاع « اثنينيت » است ، آن وقتى است كه تجلّى ذاتى به صفت قهر و وحدت باشد كه اقتضاى ارتفاع غيريت و از روى غيريت استدعاى انتفاى اثنينيت مىكند ؛ و از براى اين معنى حق سبحانه و تعالى در كلام مجيد واحد قهار گفت آنجا كه فرمود :
لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ
. و مىشايد كه آنچه از كلام شيخ قدس سره مفهوم مىشود كه تجلّى ذاتى مستلزم فنا نيست محمول باشد بر حال بقا بعد از فنا ، و برين تقدير تجلّى ديگرباره موجب فنا نيست : بيت :
چون عشق ترا كند ز هستى اخراج * باقى به بقاى حق شوى در معراج
هامش
( 1 ) - دربند نوزدهم دفتر دل در تجليات اسمائى و ذاتى اشاراتى شده است از آن جمله :به بسم اللّه الرحمن الرحيم است * تجلّىها چو صرصر تا نسيم است
تجلىگاه مانند نسيم است * كه زو نه جسم و جان را لرز و بيم است
نسيمى كان وزد بر غنچه گل * شكوفايش نمايد بهر بلبل
تجليات اسماء و صفاتى * كشاند تا تجليات ذاتى
تجلّيات ذاتى اى برادر * كه فوق آن نمىباشد مصور
نمايد سينهات را جرحه جرحه * چو همّام شريحت شرحه شرحه
تجلىگاه همچون باد صرصر * فرود آيد به دل اللّه اكبر
بسان گردباد و برگ كاهى * نمايد با تو ار خواهى نخواهى
حديث چشم با كوران چه گويى * خدا را از خدا دوران چه جويى
چو پيش آيد تجليات ذاتى * كجا دل را بود صبر و ثباتى