و لا يعرف ما قلنا * سوى عبد له همّة
دانى كه چه مىفرمايد ؟ مگر مىگويد كه : بيت :
آنچه در پيش خلق اغيار است * در بر عاشقان همه يار است
دوست را كى شناسد آن احوال * كه به قيد صور گرفتار است
عطار نيز چون ازين معنى بوئى به مشام جانش رسيد فرياد برآورد كه :
بيت :
اى ظاهر تو عاشق و معشوق باطنت * مطلوب را كه ديد طلبكار آمده
غيرى چگونه روى نمايد كه هرچه هست * عين دگر يكيست به ديدار آمده
خواجه قدس سره در نثر الجواهر مىفرمايد كه خود كيست كه غريق لجهء اين بحر بىپايان و حريق شعلهء اين آتش بىامان نيست ؟ اين ضعيف گويد :
در ذات تو جان عاشقان مستغرق * گيتى شده از دو حرف امرت مشتق
با آنكه منزّهى ز قيد و اطلاق * اين طرفه كه هم مقيّدى هم مطلق
و له قدس اللّه سره ، بيت :
آيات توئى ناصب آيات توئى * داننده اسرار و خفيّات توئى
گر داند و گر نداندت جوينده * مطلوب توئى غايت غايات توئى
ثمّ نرجع إلى الأعطيات فنقول إنّ الأعطيات إمّا ذاتيّة أو أسمائيّة . فأمّا المنح و الهيات و العطايا الذّاتية فلا تكون أبدا إلّا عن تجلّ الهى . و التّجلّى من الذّات لا يكون أبدا إلّا بصورة استعداد المتجلّى له ، غير ذلك لا يكون ، فإذا المتجلّى له ما رأى سوى صورته فى مرآة الحقّ .
أعطيات جمع اعطيه است و اعطيه جمع عطا ؛ و منح جمع منحه و منحه نيز به معنى عطاست . چون شيخ در اوّل فص ذكر كرد كه آن عطايا بعضى ذاتيّه است و بعضى اسمائيّه ؛ و اين انقسام به قسمين را تشبيه كرد به انقسام سؤال به قسمين .