تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
و كلام منجر شد به بحث استعداد و اعيان و مباحث آن را به قدر احتياج استيفا كرد ، پس رجوع كرد به مقصود از بيان قسمين اولين و استيناف قسمت كرد از براى طول كلام و جمله معترضه بين المرام ، و در مقام بيان فرق فرمود : اما عطاياى ذاتيه را تحقق به تجلّى الهى است و چون حق سبحانه و تعالى به ذات خود تجلّى كند تجلّى او جز به صورت متجلّى له كه عبد است نباشد و جز به حسب استعداد تجلّى نكند : بيت :
به قدر روزنه افتد شعاع در خانه * اگرچه جمله جهان پر ز نور خورشيد است
از آنكه ذات الهى را صورتى متعيّن نيست تا بدان صورت تجلّى كند و ميان متجلّى و متجلّى له از مناسبتى چاره نيست . چه استفاضه از مبدأ فياض ، بىوجود مناسبت صورت نبندد . و چون متجلّى ذاتيست مطلق كه به اسمى و صفتى معين مقيّد نيست پس متجلّى له را ، اعنى بنده را ، چاره نباشد از آنكه رقبهء خويش را از ربقه قيود مشخصه خلاص سازد و از عبوديت اسماى جزئيّه و تفرقه صفات به كمال اخلاص پردازد و طلب مقام شهود به اضمحلال رسوم و نفى قيود كند مگر قيدى كه بدان متميزست ذات او از ذات پروردگارش ، از آنكه ممكن نيست كه چيزى از ذات خود خلاص شود مگر به فنا و بر تقدير فنا بنده معدوم شود و سخن در حال وجود اوست . پس اين قيد در اطلاق او قادح نيست از آنكه او به اين قيد اوست . خواجه قدس سره در بيان اين مقام در نثر الجواهر آورده‌اند :
بر عقل چو كشف پرده‌ها بود محال * عقل از پس پرده كرد از عشق سؤال تا هست رونده هستى اوست حجاب * ور نيست شود كه بهره يابد ز وصال ؟ بنگر كه چه گفت عشق با عقل سليم * من خضر زمانم و تو موسى كليم خواهى كه شوى ز صحبتم برخوردار * يك سوى نه اعتراض و بنما تسليم
پس وقتى كه بنده از قيود خلاص يابد ازين حيثيت ميان او و پروردگار مناسبتى حاصل شود ، پس به تجلّى ذاتى مشرّف شود و عين صورت خود را در مرآت