تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
يعنى غايت آن‌كس كه تكلّم مىكند به عقل خود درين مسئله به طريق برهان ، و تنزيه مىكند حق را از سمت حدوث و نقايص آن آنست كه حدوث را راجع به تعلق دارد و گويد علم ازلى است و تعلق او به اشيا حادث به حدوث زمانى ، تا لازم نيايد كه حادث صفت واجب باشد . و اين اعلى وجه است متكلم را درين مسئله به نظرى فكرى . لاجرم اگر متكلم علم را مطلقا صفت زائد بر ذات ندارد اين تعلق را نسبت مىكند به علم نه به ذات ، هرآينه از اهل تحقيق معدود گردد و به ناهجان مناهج حقيقت اتصال يابد ؛ اما به زائد داشتن علم مطلقا بر ذات متكلم منفصل گشت از اهل تحقيق و به سلك ايشان منتظم نشد . از آنكه محقق قائل است بر اينكه علم عين ذات است در مرتبه‌اى مطلقا ؛ و در مرتبهء ديگر از وجهى عين اوست و از وجهى غير او ( و در مرتبه ديگر عين اوست از وجهى ، و غير او از وجهى آخر - خ ) ؛ و مرتبهء اخير به اعتبار بودن اوست به نسبتى از نسبت ذاتيه ، و چون مراد از محقق درين مقام آن است كه منكشف شده باشد او را احديّت حق و متجلّى شده سريان وجود مطلق در مراتب وجوديه موجبه مر تعدّد و تكثر را كه موهم وجود اغيار تواند بود و به حسب ذوق و كشف امور را مشاهده كند بر آنچه هست ، شيخ قدس اللّه سره تعبير كرد از محقق به « اهل اللّه و صاحب كشف و وجود » يعنى وجدان ، چه اين طايفه‌اند كه به عين عيان مىبينند ( كه به يقين مىبينند - خ ) و به طريق كشف و وجدان مىدانند كه چون حقيقت يكى است كه « حقيقة الحقائق » است ، متجلّى و قابل به حسب هويت يكى است و تغاير به حسب نسبت ظاهر مىشود ، اگرچه ( و اگرچه - خ ) نسبت نيز همان حقيقت است ، كما قال الشيخ ، شعر :
فمن ثمّ و ما ثمّة * و عين ثمّ هو ثمّة فمن قد عمّه خصّه * و من قد خصّه عمّه فما عين سوى عين * فنور عينه ظلمة فمن يغفل عن هذا * يجد فى نفسه غمّة