كان قندم نيستان شكرم * هم ز من مىرويد و من مىخورم « 1 »
امّا بدان كه عنايت حق و فيض پادشاه مطلق از وجهى منقسم مىشود به دو قسم :
قسمى آن است كه عين ثابته به استعداد خود اقتضاى آن مىكند و اين عنايت كه به حسب « فيض مقدس » است تابع است مر عين ثابته را .
و قسمى ديگر آنكه ذات الهيّه مقتضى آن است نه عين ثابته ؛ و اين عنايت به حسب فيض اقدس است كه اعيان و استعداداتش اثرى از آثار اوست ؛ و فيض مقدس نيز تابع است او را ، و مراد شيخ قدس سره قسم اول است و لهذا نسبتش به احوال عين عبد كرد .
فإنّه ليس فى وسع المخلوق إذا أطلعه اللّه على أحوال عينه الثّابتة الّتى تقع صورة الوجود عليها أن يطّلع فى هذه الحال على اطّلاع الحقّ على هذه الأعيان الثّابتة فى حال عدمها لأنّها نسب ذاتيّة لا صورة لها .
يعنى چرا گفتيم كه اين كشف در بنده عنايتى است از سوابق عنايات الهى از آنكه در وسع بنده نيست كه در آن هنگام كه حق سبحانه و تعالى او را مطلع ساخته است بر احوال عين ثابتهاش كه مطلع شود درين حال بر اطلاع حق بر اين اعيان در حال عدمش . چه آن اعيان نسب ذاتيه است كه آن را صورت نيست .
و تحقيق كلام درين مقام آن است كه اعيان ثابته علمى و خارجى نفس نسب نيستند اما راجعاند به نسب ذاتيه كه آن صفات الهيّه است ؛ و از جهت شدت امتزاج و مناسبت اعيان را عين نسب دانست و حكم كرد به سلب صورت ازو و الا اعيان عبارت است از صور معيّنه در حضرت علميه و اعيان ممكنات خود در خارج بىصور صورت نمىبندد .
فبهذا القدر نقول إنّ العناية الإلهيّة سبقت لهذا العبد بهذه المساواة فى إفادة العلم .
هامش
( 1 ) - بيتى از دفتر دوم مثنوى عارف رومى است .