تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
بدانكه حق تعالى را اسمايى است كه آن « مفاتيح غيب » است و آن را لوازم است مسمّى به « اعيان ثابته » و همه اين مفاتيح و اعيان در غيب حق و حضرت علميّهء اوست ؛ و اين همه شئون و اسماء داخل است در تحت اسم باطن ، پس چون ارادهء حق متعلق به ايجاد ايشان شد تا متصف شوند به وجود در ظاهر ، چنان كه متّصف بودند به ثبوت در باطن ، ايجاد كرد ايشان را به اسماى حسنى و اين اعيان « 1 » است كه متعلق مىشود علم حق سبحانه و تعالى به ايشان و ادراك مىكند اين اعيان و لوازم و احكامش را بر آنچه هست و بيان اين معنى نيز به تقديم رسيده است كه علم در مرتبه احديت عين ذات است مطلقا ، و در واحديّت كه حضرت اسما و صفات نسبتى است مغاير مر ذات را ؛ پس موجود نمىشود در علم ازين حيثيت كه نسبت است مگر آنچه نفس اعيان اعطاى آن مىكنند ، پس تابع باشد مر معلوم را بدين اعتبار . چون اين مقدمه ممهّد گشت شروع به شرح متن كنيم :
هامش
- خودشان كه عدم است مىباشند و وجود كه مساوق حق است در شئون وجوديه خود متشأن و به صور احوالى است كه ممكنات برآنند . عارف گويد : « من عرّف سرّ القدر فقد ألحد » . ابو سعيد ابو الخير براى شيخ رئيس نوشت كه مقصود اين طايفه از اين كلام چيست ؟ شيخ جوابى براى ابو سعيد فرستاد . نسخه‌اى عتيق از اين سؤال و جواب در تصرّف راقم است . عارفى گفته است :چون سرّ قدر طعمه ابدال شود * اين جمله قيل و قال پامال شود هم مفتى شرع را جگر خون گردد * هم خواجه عقل را زبان لال شودنكته 336 و 998 كتاب هزار و يك نكته در سر قدر و سرّ سرّ آنست . ( 1 ) - در اصطلاح عرفانى ، صور علميه را اعيان ثابته گويند ؛ و چون از علم به خارج آمده‌اند ، آنها را اعيان موجوده گويند ، نه اينكه ثبوت غير از وجود باشد و بين ثابت و موجود ، واسطه قايل باشند . در فلسفه از اعيان ثابته تعبير به ماهيّات مىشود ، بقول عارف رومى در مثنوى معنوى :هر كسى را اصطلاحى داده‌ايم * هركسى را سيرتى بنهاده‌ايم هنديان را اصطلاح هند مدح * سنديان را اصطلاح سند مدح
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 179 | حسين بن حسن خوارزمي / علامه حسن زاده آملى