تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
به ازمنه معيّنه . بدانكه حقيقت حمد من حيث هى هى نه او را لسان است و نه حكم و از حيثيت اطلاق و عمومش محمود او وجودست از حيثيت انبساط او بر اكوان ؛ و لسان او قول ماست كه : الحمد للّه على كل حال ؛ و از حيثيت تقيّدش به حالى از احوال محمود او نيز مقيد باشد به اسم فعل يا صفت يا تنزيه ، و سؤال نيز بر همين منوال بود . و الاستعداد من العبد لا يشعر به صاحبه و يشعر بالحال لأنّه يعلم الباعث و هو الحال فالاستعداد اخفى سؤال . يعنى صاحب استعداد را شعور نمىباشد به تفاصيل استعدادات جزئيّه كه مقتضى بود فيضان معانى جزئيّه را بر وى ، چه اين اطلاع از شان كمّل مالكان ممالك عرفانست ؛ و نه از ديادن مبتديان ؛ و نه از هجراى ارباب احوال كه متوسطان‌اند از سالكان مسالك ايقان . و صاحب حال را شعور به حال خويش باشد و داند كه باعث بر سؤال حال اوست ؛ و از حال و سؤال استدلال به استعداد تواند كرد . و چون دانستى كه استعداد خفى است هرآينه سؤال به لسان استعداد هم خفى خواهد بود . پس حال سرّيست كه بعضى را از آن جز صاحبش نداند ؛ و صاحب استعداد واقف استعداد خويش نى و لاجرم آيت كريمه :
يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى
اشارت به اين هر دو تواند بود . و تحقيق كلام اين است كه احوال ظاهره را غير صاحب حال نيز دريابد ، چون شعور غنى به فقر فقير محتاج ؛ اما وقوف بر استعدادات دست نمىدهد مگر افراد كاملان را كه مطلع باشند بر اعيان ثابته در علم حق سبحانه و تعالى . و إنّما يمنع هؤلاء من السّؤال علمهم بأنّ للّه تعالى فيهم سابقة قضاء فهم قد هيّئوا محلّهم لقبول ما يرد منه و قد غابوا عن نفوسهم و أغراضهم . يعنى چون اين طايفه دانستند كه حضرت الهى را در حق ايشان حكمت است