استعداد راه به سرحد قبول برند . چه صاحب اين ادراك را اطلاع به عين ثابتهء خويش و به احوال آن مىبايد بلكه به اعيان ديگران و احوال ايشان ؛ تا به مشاهدهء اعيان و مطالعهء اقوال آن در علم حق از جمله مقرّبانى باشد كه فى
كِتابٌ مَرْقُومٌ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ
، بيان كمال قرب ايشان مىكند ، و اين طايفهاند كه فوج طالبان را از حضيض نقصان به اوج كمال توانند رسانيد .
و من هذا الصّنف من يسأل لا للاستعجال و لا للإمكان ، و إنّما يسأل امتثالا لأمر اللّه تعالى فى قوله :
« ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ »
، فهو العبد المحض .
و بعضى از صنف سائلان از آن قبيل است كه به حضور دائمى عارف استعداد خويش است و مطلع بر آنچه فايض مىگردد از تجليّات حق بر وى به حسب استعداد او لاجرم طلب او نه از براى استعجال است و نه از براى تصوّر امكان حصول مطلوب به شرط سؤال ؛ بلكه براى اتصال امر حضرت ذو الجلال است كه مىفرمايد :
« ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ »
، پس بندهء محض و عبد تام در عبوديت اوست كه صرف همت بر نيل مطلوب نمىكند ؛ بلكه سؤال لفظى او از براى امتثال امر سيّد خويش است پس مىگويد . بيت :
چون طمع خواهد ز من سلطان دين * خاك بر فرق قناعت بعد ازين
او گدائى خواست شاهى چون كنم * او مذلت خواست عزّت كى تنم « 1 »
و ليس لهذا الدّاعى همّة متعلّقة فى ما يسأل فيه من معيّن أو غير معيّن ، و إنّما همّته فى امتثال أوامر سيّده .
يعنى همت اين داعى نه متعلق به مصادفت حاجات و حصول مقاصد و
هامش
( 1 ) - اين دو بيت از دفتر پنجم مثنوى عارف رومى است ؛ و بيت دوم در برخى از نسخ بدين صورت است :او مذلّت خواست كى عزّت تنم * او گدايى خواست كى ميرى كنمو « تنم » مخفّف « توانم » است .