مىكند كه نور و بينائى چشم و دانائى دل او حق باشد ، تا تواند گفت : بيت :
اى آنكه توئى حيات جان جانم * در وصف تو گرچه عاجز و حيرانم
بينائى چشم من توئى مىبينم * دانائى عقل من توئى مىدانم
و السّائلون صنفان : صنف بعثه على السّؤال الاستعجال الطّبيعىّ فإنّ الإنسان خلق عجولا .
يعنى خواهندگان به زبان حال بطريق صرف همت در سؤال دو گروهاند . يكى آنكه استعجال طبيعى او را بر آن داشته باشد كه طلب كمال از حضرت منّان پيش از حلول اوان كند ، چه تعجيل در خلقت انسان جبلى است . كما قال تعالى :
وَ كانَ الْإِنْسانُ عَجُولًا
.
و الصنف الآخر بعثه على السؤال لما علم أنّ ثمّة أمورا عند اللّه قد سبق العلم بأنّها لا تنال إلّا بعد السّؤال فيقول فلعلّ ما نسأله منه سبحانه يكون من هذا القبيل ؛ فسؤاله احتياط لما هو الأمر عليه من الإمكان
( يعنى صنف ديگر آن است كه باعث بر سؤال اطلاع اوست بر آنكه بعضى مطالب و مرادات و مآرب و حاجات از آن قبيل است كه انجاح و اسعافش از حضرت ايزد متعال مشروط است به دعا و سؤال ؛ لاجرم مىگويد شايد كه مطلوب من از قبيل مشروط به سؤال و دعا باشد پس از براى احتياط اختيار سؤال مىكند .
و هو لا يعلم ما فى علم الله و لا ما يعطيه استعداده فى القبول ، لأنّه من أغمض المعلومات الوقوف فى كلّ زمان فرد على استعداد الشّخص فى ذلك الزّمان .
يعنى خواهنده نمىداند كه در علم ذو الجلال چه كمال از براى او متعين است ؛ و هم نمىداند كه در هروقتى از اوقات استعداد او حصول كدام جزوى مىكند از جزئيّات از آنكه اغمض معلومات اطلاع است در هر زمانى معيّن بر استعداد شخص درين زمان . چه اطلاع بر اين موقوف است بر وقوف به جميع آنچه در علم بارى تعالى است يا در كتب كه آن كتب نسخههاى علم اوست چون