نتواند بود از آنكه تجلّى نمىكند ذات حق سبحانه و تعالى بر موجودات مگر از وراى حجابى از حجب اسما و صفات .
و مراد از عطاياى اسمائيّه آن است كه مبدأ او صفتى باشد از صفات از حيثيّت تعيّن و امتيازش از ذات .
و عطاياى ذاتيه را مراتب است :
اول « فيض اقدس » است كه فايض مىشود از ذات حق هم بر ذاتش ، و حاصل مىگردد ازو اعيان و استعداداتش .
و دوم آنكه فايض مىشود بر طبايع كلّيّه خارجيه از اين اعيان .
و سيوم آنكه فايض مىشود از آن طبايع بر اشخاص موجوده به حسب مراتب ايشان .
و اين عطاى ذاتى هميشه احدى النعت است كقوله تعالى :
وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ
: و به حسب اسما و صفات و مظاهر و قوابل آن متكثر و متعدد مىگردد ؛ و عطاياى اسمائيّه به خلاف اين است چه صادر از اسم رحيم را مضادّتست با صادر از اسم منتقم از براى تقيد هريك به مرتبهء معيّنه . و مصدر عطاى ذاتى از روى اسماء اسم اللّه است و رحمن و ربّ و غير آن از اسماى ذات ، چنان كه بيان كرده آمد در مقدمات .
و اهل كشف و شهود در ميان دو عطا ادراك فرق مىكنند در حال حصول فيض و تجلّى و منبع فيضان هريك را به ميزان خاصى كه ايشان را از كشف حاصل است درمىيابند .
و مراد از « اهل ذوق » « 1 » آن طايفهاند كه حكم تجليات از مقام روح و قلب نازل
هامش
( 1 ) - در چندين موضع اين كتاب سخن از ذوق به ميان مىآيد و مقصود از آن چشيدن حقايق به ادراك خاص بر سبيل وجدان و شهود و كشف است نه فقط مفاهيم كليه و معانى انتزاعيه آنها را دانستن . شارح قيصرى در شرح فص هودى گويد : المراد بالذوق ما يجده العالم على سبيل الوجدان و الكشف لا البرهان و الكسب ، و لا على طريق الأخذ بالايمان و التقليد فان كلا منهما -