تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
و لهذا كان آدم خليفة . يعنى از براى حصول اين جمعيت در آدم ، آدم خليفهء عالم گشت . فإن لم يكن ظاهرا بصورة من استخلفه فيما استخلفه فيه فما هو خليفة ، و إن لم يكن فيه جميع ما تطلبه الرّعايا الّتى استخلف عليها - لأنّ استنادها إليه فلا بدّ أن يقوم بجميع ما تحتاج إليه - و إلّا فليس بخليفة عليهم . يعنى اگر ظاهر نباشد به صورت آنكه او را استخلاف كرد ؛ و اگر درو نباشد جميع آنچه طلب كنند رعايا كه او را بر ايشان استخلاف كرد ؛ و قائم نباشد به جميع آنچه ايشان را بدان احتياج باشد خليفه نتواند بود بر ايشان . فما صحّت الخلافة الّا للانسان الكامل . پس خلافت درست نباشد مگر بر انسان كامل . و هر فردى را از افراد انسانيّه نصيبى ازين خلافت هست كه بدين نصيبه به تدبير آنچه به دو متعلق است قيام مىنمايد ، چون تدبير سلطان در مملكتش و تدبير صاحب منزل در منزلش ؛ و ادناى آن تدبير شخص است در بدن خويش . و اين نصيب‌ها اولاد را به طريق وراثت از والد اكبر حاصل است و خلافت عظمى انسان كامل راست ، آرى ، بيت :
از پشت پادشاهى مسجود جبرئيلى * ملك پدر بجوئى اى بينوا چه باشد تو گوهرى نهفته در كاهگل گرفته * گر رخ ز گل بشوئى اى خوش‌لقا چه باشد بىسر شوى و سامان از كبر و حرص خالى * و آنگه سرى بر آرى از كبريا چه باشد
فأنشأ صورته الظّاهرة من حقائق العالم و صوره و أنشأ صورته الباطنة على صورته تعالى . پس انشاء كرد صورت ظاهر او را كه موجود است در خارج از حقايق و صور عالم ، و انشاء كرد صورت باطن او را كه موجود است در علم ؛ و آن عين ثابتهء