تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
خواجه قدّس اللّه سرّه مىفرمايد : بيت :
اى آنكه تو عقل عقل و جان جانى * چه جاى چنين سخن كه صد چندانى چون روى تراست نور روى تو حجاب * زان روى ز پيدائى خود پنهانى
فلا يدرك الحقّ إدراكه نفسه ، پس عالم ادراك نمىكند حق را چنان كه ادراك مىكند نفس خود را به ذوق و وجدان . از آنكه مدرك گشتن چيزى به حسب ذوق مر غير خود را بدان‌قدر است كه از اين چيز در آن غير باشد ؛ و در عالم از آن روى كه عالم است و غير حق است چيزى از حق نيست مگر حجب ظلمانيّه و نورانيّه ؛ لاجرم ادراك او به ذوق مدرك نشود ( متعلق نشود - خ ) مگر به حجب . و برين تقدير ضمير ادراكه و نفسه عائد با عالم بود . و مىشايد كه عائد باشد با حق ، و معنى چنان باشد ( چنان بود - خ ) كه عالم ادراك نمىكند حق را چون ادراك كردن حق نفس خود را ، چه عالم از آن روى كه مظهر است مشتمل حق است ؛ پس فىالجمله ادراك او مىكند اما ممكن نيست كه او را چنان كه اوست بشناسد ، لاجرم در مخاطبهء حق بگويد ، بيت :
جمال روى خود را هم تو بينى * كمال ذات خود را هم تو دانى جهان پرآيت حسن تو ليكن * چنين آيات را خواندن تو تانى « 1 »
فلا يزال فى حجاب لا يرفع ، پس هميشه محجوب است عالم از حق به انيّت خود و قادر نيست بر حق معرفت حق و بر حق معرفت نفس خويش ؛ كه اگر نفس خود را شناختى پروردگار خود را نيز شناختى و گفتى - ع - : بيگانگيى نيست تو مائى و ما تو . و فائز نيست
هامش
( 1 ) - مخفف تو توانى . و در بعضى نسخ تو توانى است كه بايد بتخفيف تو تانى خواند . و در بعضى خواندن تو دانى كه صحيح نيست چون اگر تو دانى رديف شعر باشد قافيه شعر غلط خواهد بود .
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 149 | حسين بن حسن خوارزمي / علامه حسن زاده آملى