تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ
و ازين روى جامع جميع صفات الهيّه گشت ، و عين او متّصف شد به جميع صفات كونيّه . پس حاصل شد نزد او همه أيادى معطيه و آخذه « 1 » و از براى اين حضرت الهى ابليس را گفت : چه چيز منع كرد ترا از سجده كردن پيش آنكه او را به دو دست خويش آفريده‌ام ؟ و نيست اين تشريف مگر از براى جامع بودن آدم در ميان صورتين يعنى صورت عالم كه آن حقايق كونيّه است ، و صورت حق كه آن حقايق الهيّه است . و اين دو عبارت است از يدين حق سبحانه و تعالى . و صورت عالم را از آن جهت يد حق خواند كه مظاهر اسما و صفات است و پيش ازين از صفات جماليّه و جلاليّه تعبير به يدين كرده بود ، و اينجا تعبير به يدين از صورتين كرد ؛ تا تنبيه باشد بر آن معنى كه در ميان صفات جماليّه و جلاليّه و در ميان صورتين كه حقائق كونيّه است . در حقيقت مغايرتى نيست مگر در ظاهريّت و مظهريّت . و ابليس جزء من العالم « 2 » لم تحصل له هذه الجمعيّة . و ابليس جزويست از عالم كه حاصل نيست او را اين جمعيت چه او مظهر اسم مضلّ است ؛ و اين اسم از اسماى داخله است در تحت اسمى كه آدم مظهر اوست . لاجرم او را جمعيت اسما و حقائق نباشد .
هامش
( 1 ) - يعنى ايادى فعليه و انفعاليه . ( 2 ) - عالم جزء آدم است و ابليس جزء عالم ، پس ابليس جزء آدم و مربوب آدم است در ديوان نگارنده آمده است ( ط 2 - ص 408 ) :شيطان كه جزء عالم و مربوب آدم است * يا رب عنايتى كه ز چنگش رها رويمدر اين مقام علامه قيصرى به مطلبى بسيار گرانقدر در شرح فصوص اشاره فرموده است ، ولى عارف خوارزمى متعرض بدان نشده است ؛ و آن اينكه وهم عقل ساقط است كه بايد قائل به تثليث در ادراك بود نه تربيع آن . تربيع نظر فلسفه رائج مشاء است ، و تثليث رأى رصين ارباب عرفان و حكمت متعاليه به تفصيلى كه در نكته پانصد و پانزدهم هزار و يك نكته تقرير كرده‌ايم و از گفتار قيصرى در همين مورد نيز شاهد آورده‌ايم .